در پى زيور همه بهر عيال * پنجرهء خانه بود خمس مال
ليك كجا رخنه به سيد دهند * در همه جا طعنه به سيد زنند
سرخ ز سيلى رخ آل رسول * در همه جا از ره رد و قبول
در به در اولاد على ز احتياج * سربهسر انگشت نما مثل تاج
گشته نهان صورت انصاف خلق * چون ورقه گنجفه « 1 » اصناف خلق
عارف و فاضل همگى جاهلند * بس كه به دنياى دنى مايلند
رفته به بيداد هوا گرد دين * نيست اثر در دلى از درد دين
ترك ز اغماض شده عين شرع * رشوه بود واسطه ما بين شرع
از طمع ارباب قلم در نماز * چشم چو نرگس پى زر كرده باز
هيچ نشد مجمعى از اتفاق * هست بناى همهكس بر نفاق
شمع صداقت همه جا بىفروغ * گرم به بازار دكان دروغ
متصلا در پى اكل ربا * جمله ربايندهتر از كهربا
مانده ز سوداى جزا بىخبر * سود دو عالم همه را رنج زر
بهر زنان جمله به فكر لباس * چيده چو دكان همه بر خود اساس
بهر عبادت شده خلقِ عباد « 2 » * جَهْد بود فرض به وقت جهاد
همچو صراحى همه گردنكشان * بسته به اندام و نزاكت ميان
جملگى آماده براى شكست * گوش بر آواز صداى شكست
فوج قزلباش گريزان ز جنگ * رفته ز خاطر همه را نام و ننگ
در پى انعام و مواجب تمام * در سفر و معركه غايب مدام
چو مژه يك روز صف كارزار * چارهء خود ديده همين در فرار
پا نكند بند كسى در مصاف * تيغ چو ابر و همه را در غلاف
گفته پريشانى خود را دليل * مثل تكلتو « 3 » همه ابن سبيل
نام وفا نيست مگر در وفات * اسم حيا نيست بجز در حيات
گرم سرورند همه همچو نى * مست غرورند همه مثل مى
جمله چو تصوير پى رنگ محض * گاه چو بلبل همه آهنگ محض
در پى هم جمله پى افترا * جوف همه ممتلى است از جفا
بنيهء اسلام شده پر ضعيف * ملت بىعلت بيضا خفيف
هامش
( 1 ) . اشاره به بازى گنجفه كه در عصر صفوى شهرت داشته است .
( 2 ) . اشاره به آيهء 56 الذاريات :وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ( 3 ) . نوعى زين است كه به آن خوگير نيز گويند .