تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1300

مساهمون:

ص١٣٠٠
يا امير المؤمنين شيرِ خدا زوج بتول * باب شبّير و شبر اى داور مالك رقاب
مردم ايران ضعيف‌اند و اعادى پرقوى * ياورى كن با ضعيفان اقويا را ده جواب
بر دعا ختم سخن اولى بود ديگر نديم * چون درين درگه تخلص يافت اكنون مستجاب
دوستانش را مخلّد باد راحت در بهشت * دشمنان او مؤبّد در جهنم چون عذاب
* * *
الحَذَر از حال ابناى زمانه الحذر * الأمان اينها تمامى از علامات بلاست
كى توان بودن در ملكى كه معزول است عدل * حكم ظلم و جور بر فرمان سلطانش رواست
چون زر و قلب است رايج كينه در بيع حسد * سكهء مردى در اين شهر زنان پر نارواست
سايه‌دار از بخل و امساكست دكان دروغ * صاحبْ احوالْ است خسّت ، همت اكنون بينواست
شد يُقُرمچ بغض و كين ، اصلاح باشد ريشخند * سخت بيمارست غيرت ، درد دين آن را دواست
محو شد از خاطر اسلاميان آثار دين * از ميان رفتست عين شرع ليكن شرّ بجاست
آن‌چنان از ديدن عالم مكدّر مىشوند * اهل مجلس‌ها كه پندارى مگر بزم عزاست
در حضور اهل علم و فضل غيبت مىكنند * خبث طالب علم و ملّا ، مدتى شر برملاست
مؤمنان را نام سالوس است در هر شهر و ده * هر مقلّد مجتهد را در پى تقليدهاست
در مقام بدسلوكىها باز باب سلوك * ذكر يا اللّه را در جهر گفتن‌ها خطاست
در مجالس امر معروفست صحبت با زنان * نهى منكر منحصر در منع مردان خداست
صوفيان را پشم دين باشد لقب در خانقاه * . . . « 1 » زهاد در مسجد تمامى بورياست
* * *
با وجود اينكه ما سرمست جام غفلتيم * نيست از احوال ما غافل امير المؤمنين
ناخن تدبير عقل از عقدهء دل عاجز است * حل كند از لطف اين مشكل امير المؤمنين
گلشن ايران كه خرّم از بهار مهر اوست * كى گذارد خارجى داخل امير المؤمنين
ليك چون ديدست ز استيلاى طغيان متصل * در عبادت خلق را كاهل امير المؤمنين
از ميان مردم آثار تشيع رفته است * در اعانت هست ازو راجل امير المؤمنين
با نفاق و بغض و كين هرگز ندارد التفات * ساقى كوثر شه باذل امير المؤمنين
متصل خواهد محبّان را به هر گلشن مدام * متفق مانند كل يكدل امير المؤمنين
مىرسد اكنون به فرياد اسيران عجم * صاحب ايران شه عادل امير المؤمنين
اول فتحست هنگامى كه طوق گنبدش * ميل مشرق كرد و شه شد مايل امير المؤمنين
اهل ايران را به لطف حق اعانت مىكند * در هزار و يك‌صد و چل امير المؤمنين
هامش
( 1 ) . كلمه‌اى شبيه كنه ، قاعدتا بايد كلمه‌اى باشد كه با معناى بوريا ( حصيرى كه از نى شكافته بافند ) سازگار باشد . كنه به معناى سايبان هم آمده .