1325
از آن بود شبرنگ خفتان او * كه پنهان شود از نظر جان او
به سر هم عصابه نموده سياه * كه رويش سيه بود در رزمگاه
ذكر . . . و ترتيب سپاه خذلان پناه و اسامى سرداران و چگونگى آن
بشد پنج تيپ آن سپاه گران * چو دريا ز طوفان غم شد روان
يكى تيپ نوّاب فيروز جنگ * به خشكى نهنگ و به دريا پلنگ
1330
بك بكدلى خان اعظم نشان * سپهر جلالت شجاع جهان
به عقل و به تدبير و فرهنگ و هوش * چو خرس و چو ميمون چو روبه چو موش
يكى تيپ هم صفدر لامكان * بك زنگنه سرور قورچيان
شجاع و غضنفر دلير و متين * به صورت چو شير و به تن نازنين
ز بس داشت از كار پيكار پيچ * به سمت عدو رو نمىكرد هيچ
1335
دل ديدن روى دشمن نداشت * به پاى عَلم ديگرى را گماشت
خود از غصّه در پشت صف جا گرفت * ز زير و بم اوج دو بالا گرفت
يكى تيپ هم شير دشمن شكار * همان والى و سيّد نامدار « 1 »
كه با رنج مرّيخ را كرده طعن * به تيغ زبان بر عمر كرده لعن
ز بس بود مردانه و نامور * شد اوّل پى نام عاق پدر
1340
به يك تيپ هم قولّلر نامدار * كه مىبود از رستم او يادگار « 2 »
بزرگ غلامان و والى تبار * جوان و خردمند و رستم شعار
اگرچه خردمند و هشيار بود * ولى عارى از كار پيكار بود
شده يار با او صغير و كبير * غلامان بىصاحب غم اسير
ز مغزول و منسوب و خُرْد و بزرگ * به قدر هزارى سوار سترگ
هامش
( 1 ) . اشاره به سيد عبد اللّه مشعشع والى عربستان [ خوزستان كنونى ] ؛ وى نيز از فرماندهان جنگ گلونآباد بود ؛ دربارهء او نك : گيلاننتز ، سقوط اصفهان ، فهرست اعلام ، زير مورد . و نيز لكهارت ، فهرست راهنما ، زير مورد .
( 2 ) . رستم خان گرجى كه او را قولّلرآقاسى مىگفتند . رستم خان ( برادر وختانگ خان تفليسى ) در ميان فرماندهان سپاه اعزامى شاه صفوى ، دليرانه با افاغنه مواجه شد ؛ اما به دليل عدم استوارى اعتماد الدولة و قورچىباشى و مشعشع ، تنها ماند و در هنگامهء محاصره ، و گريز از صحنه با اسب خود در نهرى پهن افتاده ، بدست افاغنه كشته شد . دربارهء نقش او در اين جنگ نك : گيلاننتز ، سقوط اصفهان ، ص 56 و پاورقى همان صفحه و ص 57 .