ز خدعه همه پيرو عمرو عاص * كه جستند از كشف عورت خلاص « 1 »
زدوخورد را كرده آن قوم خام * خيال چك و چانه وقت طعام
كمان كرده از قلب در كارزار * دل مردم مستمند نزار
1290
صف جنگ را كرده آن قوم لاس « 2 » * به أوتار چنگ و چغانه قياس
ز خوف شكستى نه بيم زبان * ز افغان چو فرياد بيچارگان
زره پوش گشته همه نوچهها « 3 » * چو روز محرّم به نشو و نما
همه دسته دسته سراسر كنان * به سير چهار باغ آن خوش دلان
به صد زيب و زينت چو طاووسِ مست * همه تيغ و نيزه گرفته به دست
1295
ز رنگ و ز نيرنگ همچون بهار * به بر كرده خفتان « 4 » گوهرنگار
همه شير صولت هژبر انتقام * ولى در سر سفره ، وقت طعام
به اين ساز و سامان چو سيل دمان * برون رفته چون كرد از اصفهان
كه با آه ، دست و گريبان شوند * هم آورد فرياد و افغان شوند
نمودند منزل به شهرآستان « 5 » * كه گردند حاضر همه راستان
1300
از آنجا خبر پيش سردار رفت * چو نكبت پى شخص ادبار رفت
كه از راه شيراز راجع شود * به آن جمله متبوع تابع شود
روان شد از آنجا چو دريا و كوه * سپاهى كه صحرا ازو شد ستوه
نمودند آرامگه اشكوند « 6 » * بيامد در آنجا يل ارجمند
همان صاحب نصر و طعن و سنان * سپهدار ترك و عرب پهلوان
1305
پس از شور و تدبير كار سپاه * قراول بيامد چو روز سياه
خبر داد كآمد به ورزينه خصم * كه دارد سوى اصفهان عزم جزم
هامش
( 1 ) . اشاره به واقعهاى در صفين كه وقتى عمرو بن عاص در برابر امام على عليه السلام قرار گرفت ، از ترس عورت خود را نمايان ساخت تا امام از حمله به او صرفنظر كند ؛ نك : مسعودى ، مروج الذهب ، ( بيروت ، دار الاندلس ، 1358 ) ج 2 ، ص 387 ، ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، ( قاهره ، 1383 ق ) ج 1 ، ص 169 ، دينورى ، اخبار الطوال ، ( تحقيق عبد المنعم عامر ، قاهره ، 1960 ) ص 177
( 2 ) . لاس : مادهء هر حيوان ؛ در اينجا تشبيه سپاه به زنان .
( 3 ) . نوچه : جوان نوخاسته ، شاگرد پهلوان .
( 4 ) . خفتان : نوعى از جبّه و جامه روز جنگ ، جوشن ، درع ؛ جامهاى هنگفت از ابريشم يا پشم كه شمشير ، بر آن مىلغزيده و اثر نمىكرده است .
( 5 ) . دربارهء توقف آنها در شهرستان ، كه اكنون به پلى كه در آنجاست ، پل شهرستان معروف است ، نك :
لكهارت ، همان ، ص 157
( 6 ) . اشاره به منطقهء اشكاوند فعلى در حاشيهء زايندهرود و در امتداد خيابانى كه از شهرستان با فاصلهء تقريبى 5 كيلومتر قرار دارد .