تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1291

مساهمون:

ص١٢٩١
به فردا از آنجا نمودند كوچ * زمين كرد ازيشان به گردون عروج
يسال « 1 » و توزك « 2 » را بپيراستند * يمين و يسار و قول « 3 » آراستند
بشد چرخچى دهر اول روان * قراول هم از تيپ‌ها شد دوان

ذكر مجملى از احوال على مردان خان « 4 » بيگلربيگى فيلى و چرخچى « 5 » سپاه گلون‌آباد

1310
بكِ فيلى آن شير برفى جناب * كه از نامِ جنگش شدى زهره آب
سوارى به اندام او در جهان * نديده سپهدار هفت آسمان
به لعب و به طرد و به فن فرد بود * به هيئت چو رستم ولى مرد بود
جريرش گذشتى ز چرخ برين * به چوگان زدى شاخ گاو زمين
به گاه نبرد آن يل يال بند * به تيغ و به تير و به گرز و كمند
1315
دريد و رفو كرد بشكست و بست * ز تكّه سر و سينه و شاخ و دست
شد از خوف چو رنگ آن بىقرين * ز ماهى زره پوش گاو زمين
بَرو صدق چون حمل اسفار داشت « 6 » * دو مفرش دعا پيش دربار داشت
بشد چرخچى با سواران لر * چو آهو همه نيزه‌داران لر
گروهى هم از كرد و ترك و تتار * به او بهر پيكار گرديد يار
1320
همه پردل امّا نه بهر ستيز * همه پهلوان ليك وقت گريز
سپهدار مردانه روز فرار * كه آمد ز پشت پدر بهر عار
به عمّاره و غير آن بارها * نجس كرده از خوف شلوارها
علَم ساخت قدّ تا شود پيش جنگ * درين رزم شايد برآيد ز ننگ
به صد زيب و فرهنگ در پيش صف * گرفته چو خورشيد نيزه به كف
هامش
( 1 ) . يسال : جناح لشكر . ( 2 ) . توزك يا تزك : ( تركى ) به معناى سامان و آرايش و انتظام و ترتيب لشكر . ( 3 ) . قول : ( تركى ) انبوه سپاه ؛ فوج در ميان انبوه سپاه ، قلب لشكر در ميدان كارزار . قول بيك ( در دورهء صفوى ) به معناى حاكم شهر يا ناحيه . ( 4 ) . علىمردان خان : والى كردستان و يكى از فرماندهان جنگ گلناباد . دربارهء وى نك : فلور ، برافتادن صفويان ، برآمدن محمود افغان ، فهرست اعلام زير مورد ؛ به ويژه صص 102 ، 105 ، 110 ( 5 ) . چرخچى ، توپچى : در عصر صفويه لشكر پيشرو ( مقدمة الجيش ، طلايه‌دار ) را چرخچى مىگفتند و چرخچىباشى فرمانده آنان را مىگفتند . به توپ‌انداز نيز اطلاق مىشود . ( 6 ) . اشاره به آيه 5 سورهء جمعه :« . . . كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً ».