تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1294

مساهمون:

ص١٢٩٤
سيه كرد كيوان رخ و زد فغان * پشيمان شد از كار و بار قِران
عمامه بزد بر زمين مشترى * بدر كرد از دست انگشترى
چو مرّيخ هم ديد آن حادثات * فتاد از كفش خنجر و گشت مات
1365
فراموش كرد آفتاب از سنان * كه در كرد او بار و غم شد نهان
ببرّيد ناهيد گيسوى چنگ * پريد از رخ تير از خوف رنگ
خراشيد از بس رخ خويش ماه * بشد چهره‌اش همچو زنگى سياه
بكردند نسرَيْن « 1 » ازين فتنه رم * بشد رمح سمّاك از تاب و خم
ببرّيد قوس از غم كار زه * بيفكند جوزا كمان و زره
1370
چو دولت به خرچنگ كرد انتقال * اسد ناخن افكند و ميزان دوال
ازين غصّه عقرب به خود نيش زد * حَمَل سيخ بر پهلوى خويش زد
به ابرو بيفكند از آن خوشه‌چين * كه از حاصلش مور شد خوشه‌چين
بشد منقطع ريسمان دلو را * بيفتاد در چاه پادرهوا
در آن بحر پرشور از بيم جان * بشد ماهى از آتش غم طپان
1375
رميد از چراگاه آرام جَدْىْ * نبات از مصيبت بريدند ثدى
چنان كرد فتنه به گردون عروج * كه از هم بپاشيد نظم بروج
مرا هم ز تشويش آن امتحان * سخن شد مشوّش چو نظم جهان
بباريد آتش ز چرخ اثير * هوا هم شد افسرده چون زمهرير
چو نيل آب از غصّه گرديد خون * زمين هم چو سيماب « 2 » شد بىسكون
1380
چو كرد آفتاب قيامت طلوع * « مكافات » را گشت روز وقوع
گرفتند فرمانبران قضا * گريبان و دامان اهل جفا
كشيدند در عرصه‌گاه ستيز * كه تا مزد يابند از رستخيز
دميدند چون صور در كرّنا * غلامان ز جا خواستند ابتدا
به صحرا از آرامگه تاختند * عَلم بر سر خويش افراختند
1385
صفى راست شد همچو دريا و كوه * كه گشتى زمين از طلاطم ستوه
ستادند آنجا همه كينه خواه * كه تا جمع گردند كلّ سپاه
به سِگْزى بتازند بهر ستيز * به آن سگ نمايند شمشير تيز
هامش
( 1 ) . نسرَيْن : نام دو ستاره است يكى نسر طائر و ديگرى نسر واقع ؛ به دو گونه صورت فلكى نيز گفته مىشود كه حالت كركس مانند و عقابى دارد ( براى تفصيل بيشتر نك : دهخدا ، ذيل مورد ) . ( 2 ) . سيماب : جيوه .