تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1289

مساهمون:

ص١٢٨٩
زره از غم كارشان گشته مات * روان كرده از ديده‌ها صد فرات
1270
شده فجأة از فرط غم كرّنا « 1 » * عَلَمها همه گشته سر در هوا
دهل را شده مار ارقم « 2 » دوال « 3 » * نفير از غم و غصّه گرديد لال
ز ليلى خرامان آهو شيم * شده دشت و صحرا چو گلگشت غم
گشودند گيسو در آن كرّ و فرّ * شده از غمِ آن عزا نوحه‌گر

ذكر مجملى از احوال امراى غيرت سراپاى معركه گلون‌آباد « 4 » و چگونگى آن

اميران خوش يال زربفت پوش * همه غرق آهن ز دُم تا به گوش
1275
به صورت همه رستم و زال و سام * به سيرت پرىچهره و خوشخرام
به هيئت همه گيو و گودرز و طوس * ز زينت زده طعنه بر نوعروس
به هيبت همه همچو ديو دژم * به غيرت ز گرگين ميلاد كم
به همّت همه حاتم روزگار * و ليكن ز گفتار بىاعتبار
به فطرت ارسطو ، به شوكت چو جم * ز حرف مسلسل ز قطر شكم
1280
به سطوت سكندر به طالع تِمُر « 5 » * و ليكن در آيينه و خواب و خور
فزون از سكندر همه در شمار * كزو بود قرنين ازيشان چهار
تهوّر ازيشان گريزان شده * شجاعت ازيشان هراسان شده
حيا را همه از نگه كرده آب * ز گفتارشان صدق در پيچ و تاب
وفاشان به وعده كشيده جناق * به نسيان شده عهدشان باجناق
1285
مروّت ز مردانگىشان عقيم * فتوّت ز فرزانگىشان سقيم
ز پير و پيمبر همه گشته عاق * همه با خدا هم نموده نفاق
هامش
شايد هم به معناى قلچماق ؛ يعنى انسان تنومند و قوى ؛ شعر با اين معنى بيشتر سازگار است . ( 1 ) . كَرْنا - و در شعر گاه با تشديد - : نوعى نفير دراز كه در قديم در رزم به كار مىرفت ؛ بوق ، شيپور جنگى . ( 2 ) . مار ارقم : مارى سياه كه نقطه‌هاى سفيدى بر پوست او وجود دارد ؛ مارى كه زهر كشنده دارد . ( 3 ) . دوال : در اينجا به معناى چرمى كه به جاى چوب بر طبل زنند ؛ دوال بر دهل زدن ، كنايه از نواختن دهل . ( 4 ) . گلون‌آباد يا گلناباد ( جيلان‌آباد ) روستايى واقع در 21 كيلومترى شرق ( جنوب شرقى ) اصفهان كه مصاف قطعى نيروهاى ايرانى و افغانى ( در اول جمادى الثانيه 1134 ) در آنجا روى داده و شكست قواى ايرانى زمينه را براى هجوم آنان به سوى اصفهان و سقوط بعدى آن فراهم كرد ؛ دربارهء آن نك : هنرفر ، همان ص 863 ؛ بعد از اين نيز به جنگ گلون‌آباد اشاره شده است . ( 5 ) . تمر : تيمور لنگ .