ذكر سردارى سيد عبد اللّه خان « 1 » والى عربستان و چگونگى آن
1230
سپهدار شد والى با وقار * كه آرد ز فوج عرب ده هزار
همه نيزهداران شمشيرزن * مشعشع سواران مرّيخ فن
ز كوه گيلو آرد سپاهى چو نيل * به سيرت چو آهو به صورت چو فيل
روان گشت از جانب ماهيار « 2 » * چو دريا به موج آمد آن باوقار
ز خاصان درگاه بهر مدد * به او يار شد لشكر بىعدد
1235
چنان شد مقرّر كه جانباز مرد * سپارد به او جمله ساز نبرد
سپهدار مىبود در عرض راه * كه افغان به ورزينه « 3 » شد كينهخواه
ازين فتنه اردو پرآشوب شد * كه از شورشش حشر منكوب شد
دبير معظّم شده چارهگر * پى دفع آن فتنهء پرضرر
اميران همه همچو شير دمان * به درگاه شاهى شده صف زنان
1240
همان شير فرزانه شد دوطلب * كه خود با اميران بزم طرب
ببندند آن سيل را همچو خس * به افغان ببُرّند راه نفس
به اين عزم شايسته مردان مرد * چو رستم كمر بسته بهر نبرد
دگر كوتكش « 4 » در صفاهان نماند * ز سنج و دُهُل جا به ميدان نماند
ز تون تاب « 5 » و حمامى و آشپز * ز جولاه « 6 » و حمّال و از رنگرز
1245
ز كولىّ و رقاص و غربيل بند * ز مهتر ز شاطر ز رند و لوند « 7 »
سلاحى كه پيشينيان ساختند * ازو جبّهخانه « 8 » بپرداختند
هامش
( 1 ) . دربارهء نقش رسواى وى در حملهء افغان نك : كروسينسكى ، همان ، صص 57 - 58 ، لكهارت ، فهرست راهنما ، زير مورد ؛ نك : مينورسكى ، همان ، ص 207
( 2 ) . ماهيار : موضعى است نزديك قمشه ( دهخدا ) . در منابع ديگر نيز آمده كه عبد اللّه خان در زمان روى آوردن سپاه افغانى به اصفهان ، در قمشه بوده است ؛ نك : لكهارت ، همان ، ص 154
( 3 ) . « ورزنه » در حال حاضر شهركى در يكصد كيلومترى شرق اصفهان در امتداد زايندهرود . [ دهى از دهستان رودشت بخش كوهپايه اصفهان ؛ در نزديكى زايندهرود . ( فرهنگ جغرافيايى ايران ج 10 ص 202 ) . ]
( 4 ) . كوتكش يا كودكش : كنّاس ، كسى كه كود به مزارع حمل مىكند .
( 5 ) . تونتاب : از تون به معناى گلخن و تاب مخفف تابنده ؛ آنكه تون حمام را سوزاند .
( 6 ) . جولاه : بافنده .
( 7 ) . لَوَند : روسپى ، هرزه ، هرجائى ، شوخ .
( 8 ) . جُبّهخانه : جايى كه جبه در آنها نهند ؛ آنجا كه زره و اسلحه در آن گذارند .