ز راه ابرقو « 1 » شده رهسپر * كه كوهش ز صحرا بود بيشتر
1215
كه افغان ز آوارهشان « 2 » رم كند * مگر غارت و قتل را كم كند
خود آن بىحيا كافران دغا * نمىبودشان شرم و ترس از خدا
پس از غارت و قتل و كين و جحود * كه كردند در مشهد و آن حدود
ز تاراج آن سمت گشته كران « 3 » * نمودند رجعت به دار الامان
كه اموال تاراج قسمت كنند * وزان پس چو مرّيخ رجعت كنند
1220
ازين سو سپهدار سرو روان * به زرقان « 4 » بفرمود از مير خواستگان
در آنجا نزول جلالت نمود * به مى رغبتى از كسالت نمود
طلب كرد از شهر رامشگران * مى ارغوانى و ليلىوَشان
نشستند آنجا به عيش و خوشى * برافروختند از جفا آتشى
بياراسته بزم و رود و سرور * كه ناهيد از افلاك آمد فرود
1225
چو زرقان ز بيدادشان شد خراب * به شيراز هم رخنه كرد اضطراب
چو افغان چنين ديد آزاده شد * به خونريز و بيداد آماده شد
ز كرمان به صلحى قناعت نمود « 5 » * به يزد از پى فتنه نهضت نمود
چو در يزد آذوقه ناياب بود * روان شد به دريا چو زايندهرود
چو آن مژده آمد سوى اصفهان * نمودند چنقى ارسطووَشان [ ؟ ]
هامش
( 1 ) . ابرقو : در ميانهء شمال و مشرق شيراز با فاصله 35 فرسخ ، زمانى جزو فارس بوده ، بعدا جزو اصفهان شد و اكنون يكى از بخشهاى يزد است . نك : فسايى ، فارسنامه ناصرى ، ج 2 ، ص 1244 متن و پاورقى .
( 2 ) . شايد : آوازهشان .
( 3 ) . كران : به معنى كنار و در برابر ميان . در اين شعر ظاهرا كنايه از بازگشت آنهاست . يعنى از آن سمت به كنار رفتند و آن راه را ادامه ندادند .
( 4 ) . زرقان : شهركى كه راه شوسهء شيراز - اصفهان ( در پنج فرسنگى شيراز ) از ميان آن مىگذرد . جنگ نهايى نادر شاه با اشرف افغان كه منتهى به شكست كامل افاغنه شد ، در اين منطقه رخ داد .
( 5 ) . محمود افغان به محاصرهء كرمان پرداخت ؛ اما كارى از پيش نبرد . با مرگ حاكم كرمان ؛ محمد خان سعدلو جانشين او گرديد ؛ وى حاضر شد پولى بپردازد و محمود كرمان را رها كند و او نيز پذيرفت ؛ نك :
لكهارت ، همان ، ص 151