تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1285

مساهمون:

ص١٢٨٥
به هرجا گذشتند ويرانه شد * ز بيدادشان عقل ديوانه شد
به نحوى بدادند ساز سفر * كه حيران شد از كارشان ديده‌ور
به سامانى از خانه بيرون شدند * كه با خانه گويا به هامون شدند
1200
ز حمام و كرسى و اسباب نشم « 1 » * ز سنجاب كردند جوراب پشم
پى استراحت به خواب غرور * پَر از قو گرفتند و پشم از سمور
ز قاقم « 2 » عرقچين و دستار پر * ز تفتيك « 3 » قوزين و شلوار پر [ ؟ ]
به ار خالق از بهر آن خوش سفر * نموده ز سنجاب و خز آستر
شده جفت يخدان آن پرفسوس * چو تنبان پر از لور « 4 » و ساق عروس
1205
ز نُقْل و ز حلوا شتر در نفير * ز بادام و پسته هيون « 5 » در زحير « 6 »
. . . « 7 » شده جعبه گنجفه « 8 » * كُلَه‌خودها طاس پر از جفه
شده تير ، سيخ كباب مزه * صدق گشته خورجين پرخربزه
چو قولچاق گرديد كفگير آش * شده خنجر آبگون يخ‌تراش
شده دهره « 9 » شمشير كار اسد * كه سازد بز غارتى را رسد « 10 »
1210
شده نردبان بهر دزدى سنان * تبرزين شده پلهء نردبان
زره گشته غربال و شمشير داس * دگر حربه‌ها را بر آن كن قياس
عرقچين شده جام صهباى صاف * سپر گشته مجموعهء نقل لاف
به اين ساز سامان به عمر دراز * به عيش و به صحبت ، به راز و نياز
هامش
( 1 ) . نَشْم : ( احتمالا ) از نشمن به معناى تخت ، اورنگ ، كرسى ، مسند ؛ در اينجا وسايل نشيمن . ( 2 ) . قاقم : حيوان كوچكى نظير سمور ؛ در فارسى « آس » ضبط شده ؛ حيوانى بزرگتر از موش ، سفيد و دمش كوتاه و سر دم آن سياه ؛ پوستش به غايت سفيد و ملايم باشد و از آن پوستين مىسازند :همهء نافهء مشك و موى سمور * ز سنجاب و قاقم ز كيمال و بور( 3 ) . پشمى باشد نرم كه آن را از زير موى بز به شانه برآرند و از آن شال و تكيهء نمد و امثال آن سازند . ( 4 ) . لور : ماده پنيرى كه از شير بريده و آن را با شكر يا شيره مىخورند :نرم و نازك‌ترى ز لور و پنير * چرب و شيرين‌ترى ز شكر و شير( 5 ) . هيون : شتر . ( 6 ) . زحير : نالهء زن در هنگام زايمان ؛ نفس كشيدن همراه ناله در وقت سختى و دشوارى . ( 7 ) . جاى آن كلمه‌اى كه شبيه « دبلقه » يا « دبتقه » آمده است . ( 8 ) . گنجفه : نوعى بازى با ورق كه در عصر صفوى رونق يافته و بازى دربارى بوده . تاريخچهء اين بازى طى مقاله‌اى در مجلهء يغما آمده كه در دهخدا ( ذيل مورد ) ، خلاصهء آن نقل شده است . ( 9 ) . دهره ، چيزى شبيه داس . ( 10 ) . رسد : سهم ، حصه ، بهره ؛ اصطلاحى مالى مربوط به دورهء صفوى ( نك : ميرزا سميعا ، تذكرة الملوك ص 17 ، 37 ، 40 ؛ دهخدا ذيل مورد ) . رسد يك اصطلاح نظامى ( واحدى شامل سه جوخه ) نيز بوده كه فرماندهء آن را سر رسد مىگفته و امروزه رسته نام يافته است .