تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1284

مساهمون:

ص١٢٨٤
برفت از پى كار خود همچو باد * زد آتش به هرجا گذارش فتاد
1175
از آن سو چو لزگى خبردار شد * ز تحريك او فتنه بيدار شد
گذشت از كُر « 1 » و تاخت دشت مغان * كه شاهيسون شد چو روبه نهان
در آن وقت از عقل كلّ اردبيل * دو صد طعنه مىداشت بر مصر و نيل
ز بيداد و از خدعه و قول زور * روان مشايخ شد از وى نفور
چو واقف شد آن شخص خراب از اين « 2 » * كه لزگى كمر بسته از بهر كين
1180
به شب مضطرب همچو روباه لنگ * نكرده ز غم زهر مارى تفنگ
به يك‌بار از آن ورطه بر لنگ زد * چو خر از دو سر خوش بر آهنگ زد
به يك پا فرارش چو دشوار بود * سه پا هم ز تازى كرايه نمود
برفت و بدر برد از آن ورطه سر * به نحوى كه واماند ازو كرّه خر
به كهسار محكم نمود التجا * كه سازد به تدبير دشمن فنا
1185
روان گشت لزگى چو درياى نيل * ز دشت مغان جانب اردبيل
ز تاراج پرداخت آن روضه را * صفا داد از خبث او مرده را
به جاروب تاراج كردند پاك * به جا ماند آنجا همين آب‌وخاك
و ليكن به آن كفر [ و ] بدطينتى * نكردند با شيخ بىحرمتى
ز اسباب سركار و از سيم و زر * نبردند مطلق از آنجا بدر
1190
درين وقت اميران خوش اعتقاد * ببردند و خوردند و دادند باد

ذكر آمدن محمود مردود به كرمان و تدارك امراى عظام و دو طلب « 3 » شدن جان نثار جان

از اين سو برآمد ز افغان صدا * به كرمان رسيد آيت ابتلا
چو محصور شد حصن كرمان از آن * بيامد خبر جانب اصفهان
سرافراز جانباز رستم شعار * امير تزك صفدر جان نثار
به مردى برافراخت قد چون عَلم * بشد دوطلب با دو صد پيچ و خم
1195
ز خاصان درگاه و بك‌زادگان * شده دوطلب بهر حلواخوران
ز اردو روان گشته چون قوم عاد * كه افغان بتازند تا زير باد [ ؟ ]
هامش
( 1 ) . اشاره به رودخانهء كر در غرب درياى خزر . ( 2 ) . چنين است در اصل . ( 3 ) . دوطلب : داوطلب .