تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1280

مساهمون:

ص١٢٨٠

ذكر مجملى از احوال وزير ثانى محمد قلى خان شاملو « 1 » و تدابير او

سفيهى فلاطون‌منش دُبّ خر * در آروق دايم رجوع البقر
1090
چنان ابله و دنگ و مدهوش بود * كه پيوسته در خواب خرگوش بود
همه‌شب به لهو و فسوق و فجور * به اصحاب خاصى كه بودش ضرور
همه لوطى و فاسق و جندره « 2 » * چه ساكت چه ناطه ، همه مسخره
نمودند بيتوته شب تا سحر * دم صبح گشته ز خود بىخبر
بخفتند تا چاشت مست و جنب * چو بيدار گشتند آن قوم دُبّ
1095
به نيرنگ و افسون خود ساختند * به درگاه آقاى خود تاختند
به صد مكر و افسون و جادوگرى * نمودند خود را چو فوج پرى
به رنگ و به نيرنگ از قُل و جُل * نمودند خود را همه عقل كل
همه با هم از راه غَدر و نفاق * به عقد اخوّت شده هم نطاق
كه باشند هم را مصدّق همه * به كذب و به لاطايل و دمدمه
1100
به تخصيص آن روبه پرنفاق * حكيم طمع پيشه شيطان طاق « 3 »
به هرجا و هر وقت حتّى خلا « 4 » * نبودى از اضلال يك‌دم جدا
چو تدبير كرد آن رئيس الحمار * براى خراسان و رفع نقار
ز خود خرترى را سپهدار كرد * از اين فتنه صد مور را مار كرد
بداد آنچه شد ضبط از مال كور « 5 » * تمامى هبا كرد آن بىشعور
1105
پس از آن تدارك به محض هوا * كه در راه خاجو « 6 » كند جلوه‌ها
عمارات نو را كه پرداخته * به زير زمين قصرها ساخته
هامش
( 1 ) . محمد قلى خان شاملو پس از فتحعلى خان داغستانى « اعتماد الدولة » شد ؛ وى در جنگ گلون‌آباد نيز يكى از فرماندهان سپاه ايران بود كه بسيار بد عمل كرد . دربارهء او نك : مينورسكى ، همان ، ص 29 پاورقى ؛ لكهارت ، فهرست اعلام زير مورد . ( 2 ) . جندره : در لغت به معناى هر چوب گنده ناتراشيده ؛ ( در اينجا احتمالا كنايه از ) مردم ناتراشيده لك‌وپك و ناهموار . ( 3 ) . شيطان طاق : لقبى است كه سنيان به محمد بن علىّ بن نعمان معروف به مؤمن الطاق داده‌اند . وى از متكلمان شيعى بود و لذا او را شيطان طاق لقب دادند . طاق محلى در كوفه است . ( 4 ) . به معناى توالت و دست‌شويى . ( 5 ) . مقصود اموال فتحعلى خان داغستانى است كه پس از كنار زدن و كور كردن وى ، از او تصاحب كردند . ( 6 ) . اشاره به محله خواجوى اصفهان در نزديكى زاينده‌رود ، حدّ فاصل خيابان نشاط و پل خواجو .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1280 | الشيخ رسول جعفريان