به هم متّصل رو به ايران كنند * تصرّف به ملك سليمان كنند
ز امداد پاكان خداگير شد * ز تدبير خود يار ادبير « 1 » شد
چو ياران ديگر ز كار خدا * نگشتند آگاه و عبرتفزا
1055
از آن غيرت حق جلوريز شد * ز تيغ مكافات خونريز شد
فسادى كز ايشان جهانگير بود * علاجش همان آب شمشير بود
نمىگشت ايران به تدبير پاك * كه آلوده بود از سمك تا سماك « 2 »
ذكر سردارى صفى قلى خان « 3 » تركستان اغلى و صفات او
به تدبير ديگر چو شد فتنهبار * به ضحاك سفّاك داد اقتدار
كه از نام او نظم گردد پليد * مركب ز حجّاج و شمر و يزيد
1060
نژادش ز ترك و نسب از غلام * ز گرگ و سگ آموخته انتقام
به خلقت چو آتش به طينت شرار * صفاتش ز عقرب فعالش ز مار
چو ديوانه گرگ آن سگ بىحيا * به درندگى كرده نشو و نما
چو طاعون به هرجا گذر ساختى * ز بنياد بيخش برانداختى
نمىخواست باشد به روى زمين * ز نوع بنى آدم از راه كين
1065
چو آن سگ هم از فعل خود كشته شد * به خون سگان خونش آغشته شد
ذكر احوال مرحوم مغفور رستم محمد خان سعدلو « 4 » و سردارى او و رفتن اين فقير به عنوان چاپارى به ارض اقدس
هامش
( 1 ) . ادبير : نحوست ، بدبختى ، منحوس .
( 2 ) . سمك تا سماك : از ماهى تا آسمان . در تعبير فارسى « از مه تا به ماهى » ، در شعر الهى قمشهاى آمده :
« صيت شرف زين خانه از مه تا به ماهى است » .
( 3 ) . دربارهء صفى قلى خان نك : مينورسكى ، همان ص 11 ؛ وى در سال 1129 براى دفع حمله ازبكان به خراسان رفت ، ولى سرانجام از ابداليان شكست خورد و در جنگ كشته شد . در مرعشى ، مجمع التواريخ ( صص 22 - 28 ) از وى به عنوان سردارى از امراى ترك كه در كمال سفاكى و ضبط بود ياد شده و اخبار وى آمده است ؛ و نيز نك : لكهارت ، همان ، صص 114 - 115
( 4 ) . اطلاعاتى كه فعلا از رستم محمد سعدلو ( اگر همان شخص مورد نظر باشد ) داريم ، اشارهاى است كه دربارهء حكومت او در كرمان پس از خروج محمود افغان از آن شهر به سوى قندهار ( در جريان حملهء نخست وى به كرمان ) شده است . او به دنبال رفتن محمود به ايجاد استحكامات در كرمان پرداخت نك :
لكهارت ، همان ، صص 130 ، 151 . مسألهء مورد نظر ناظم البته اشاره به ماجراى ديگرى دارد ؛ در اين باره