ز رستم محمد بشد دهر سير * كه گشتش مربّى به دولت وزير
پس او را هم افكند در محبسى * كه ديگر نماند به عالم كسى
شود پاك يكسر زمين و زمان * ز مردى نماند به گيتى نشان
به چاپاريش كرد سر در هوا * كه باشد به مشهد ز اهل دعا
1070
چو شد كار و تدبير دولت تمام * ز قزوين پس از عيد ماه صيام
برين شد كه شاهنشه بىكسان * شود خود جهانگير و گيتىستان
مرا خود ز غم جان رسيده به لب * ز ناسازى بخت و فرط تعب
هم از كينهء آن سگ نابكار * ز بيداد ياران و قبح شعار
نبودم علاجى به غير از دعا * كه گردم از آن غم به خوبى رها
1075
ز الطاف غيبى و از نادرات * بدون جهت شاه كرد التفات
به اين بندهء خوار بىواسطه * بفرمود خود لطف بىرابطه
رسانم به اهل خراسان نويد * كه اينك شهنشاه ايران رسيد « 1 »
درين كار هم آن مروّت شعار * دو صد لعب و نيرنگ فرمود كار
كه بر هم زند رفتن بنده را * ولى برنيامد به كار خدا
1080
به چاپارى اين عاجز ناتوان * ز قزوين شدم سوى مشهد روان
رساندم به فرمان آن بىقرين * نويدى كه اصلا نشد دلنشين
من از لطف مردان رسيدم به كام * ولى كار ياران همه بود خام
نمودم به مولى شكايت ازو * ز عجز خود و كينهء آن عدو
همانجا بشد كار او ساخته * ز تير دعاهاى پى ساخته
1085
چو برگشتم از آن سفر لاعلاج * در اثناى ره يافت مژده رواج
كه مغضوب و منكوب و بىنور شد « 2 » * ز تير قضا ديدهاش كور شد
دو صد شكر كردم كه رَستم از آن * كه دايم مرا بود در قصد جان
چو آن بىمروّت خداگير شد * ازو بدترى مير تدبير شد
هامش
بايد تحقيق بيشترى شود .
( 1 ) . قرار بود شاه براى دفع حملات افاغنه ابدالى كه هرات را در تصرّف داشتند و طى چند بار جنگ ، نيروهاى دولتى شكست خورده بودند ، خود از اصفهان به قزوين و از آنجا به خراسان رود ؛ از خبر ناظم چنين به دست مىآيد كه اين تصميم جدى بوده و او براى بردن خبر به مشهد نيز رفته ، اما شاه از رفتن منصرف شده و به اصفهان بازگشته است . در اين باره نك : مرعشى ، مجمع التواريخ ، ص 51 ؛ لكهارت ، همان ، ص 115 ، 145 . ناظم نيز بعد از اين اشاره به برخى از دلايل بازگشت شاه به اصفهان دارد .
( 2 ) . اشاره به كور شدن فتحعلى داغستانى .