تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1276

مساهمون:

ص١٢٧٦
چنان هست جايز به شرع رسول * تصرّف به اموال ما از فضول
به آن فضل و افضال ، علامه‌ها * نوشتند فتوى به آن ماجرا
چه بودند در علم و دين از فحول * نكردند شرم از خدا و رسول

نقل قبول ننمودن اكراد جمشكزك « 1 » زرى را كه از اسباب روضه سكّه نموده بودند

عجب اين كه در طى اين ماجرا * ز اكراد بىدين حريفى دغا
1015
بيامد به مشهد از آن قوم دون * كه از حيله خان را نمايد زبون
براى سرانجام كار سپاه * بگيرد زر و مال و سازد تباه
بفرمود خان شقاوت مآب * كه از مال حضرت شود بهره‌ياب
نكرد آن ستم‌پيشهء راهزن * قبول از ره خوف از جان و تن
كه از نيش آن فعل از آن بيشتر * به جانْشان خليد از بلا نيشتر
1020
هم از قتل افغان به جنگ هرات * ز بيداد سردار و از حادثات
بشد نور رحمت بر ايشان شرار * برآورد طاعون ز جانْشان دمار
بگفتا اگر كل آن مال را * دهى مُفت ما را بدون جزا
نسازيم خود را قرين نكال * كه خورديم از آن زهر و « دانيم » « 2 » حال
و ليكن بزرگان اهل صلاح * بخوردند آن را براى فلاح
1025
از آن فعل شوم معدّ عذاب * بشد كشته سردار و ايران خراب

نقل تاجر ارمنى كه در ارض قدس سكنا داشت

عجب‌تر كه از قبح آن كار و بار * ز نصرانيان تاجرى مال‌دار
كه بوديش در ارض اقدس مقام * ز دادوستد گشته با كام و نام
بدون جهت كرد عزم سفر * روا داشت بر خويش چندين ضرر
به جا هشت اموال و اسباب را * چنين گفت اصحاب و احباب را
هامش
( 1 ) . دربارهء نقش كردهاى جمشكزك در جريان جنگ صفى قلى خان نك : مرعشى ، مجمع التواريخ ، فهرست راهنما ، ذيل مورد ؛ لكهارت ، همان ، ص 114 ؛ برخى از سران اين اكراد به اتهام سستى در جنگ به دست صفى قلى خان كشته شدند . ( 2 ) . اين كلمه حدسى است .