در آن فتنه از بهر كار سفر * به شاه شهيدان فتادش گذر
990
قناديل و اسباب آن روضه را * تصرّف نمود آن سراسر جفا
بگفتا كه زينت چه باشد به گور * مرا هست از بهر لشكر ضرور
چو فرمود صرف آن نذورات را * قناديل و اسباب خيرات را
برون رفت از كربلا چون سگان * بشد كشته فرزند و خود بىامان
حديث ديگر
دگر آن كه آمد به صد اهتمام * وكيلى كه بوديش در قم مقام
995
به نزد امام على نقى * كه باشد يقين منكر او شقى
چنين كرد خواهش ز شاه كرم * كه سازد حلالش به صرف درم
كه آن طامع دون بىاعتبار * طمع كرد از آن مال تا دههزار
نفرمود حضرت جوابى صريح * چو رفت از حضور امام آن وقيح
بفرمود آن قدرت كردگار * به شخصى كه بود از خواص و كبار
1000
كه در مال ايتام و ابن سبيل * فقير و ضعيف و ذليل و عليل
چنان دخل باشد روا پيش ما * كه گردد تلف مال هر بينوا
همىخواهد آن ابله بىوفاق * كه گر گويمش نه شود از نفاق
پى فتنه همدست اهل عناد * بسازد براى محبّان فساد « 1 »
حديث ديگر
دگر آنكه در عهد فخر انام * كه حجّت به او گشت بر ما تمام
1005
يكى ز اهل قم كرد مشكين ورق « 2 » * به آن سرور دين امام به حق
كه در قم ضياعى « 3 » كه وقف شماست * كسى گر تقبّل نمايد رواست ؟
كند زرعْ املاك مذكور را * نمايد درو سعى موفور را
رساند به سركار اموال آن * برد سود از فضل و افضال آن
به توقيع آمد جوابى برون * كه آيد ز مضمون آن بوى خون
1010
كه با هيچ مسلم نباشد روا * تصرّف به مالش بدون رضا
هامش
( 1 ) . متن اين حديث در اصول كافى ج 1 ص 548 آمده است .
( 2 ) . مشكين ورق : كنايه از نامه نگاشتن .
( 3 ) . ضياع ، ضيعه : ملك ، مزرعه .