تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1273

مساهمون:

ص١٢٧٣

نصايح قدسيّه و فوائح « 1 » انسيّه و كلمات تامّات قدّوسيه

چو شد مجتهد را خوش آمد شعار * مقلّد كند كفر را اختيار
945
چو ملا ز باشىگرى « 2 » يافت كام * مبر ديگر از شرع و اسلام نام
چو زاهد به حاكم شود همنشين * اگر جبرئيل است رويش مبين
امامى كه از مير گويد سخن * گلويش بگير و ببندش دهن
چو نامرد شد صاحبِ اختيار * بود از چنين عرصه ، مردى فرار
چو شد محتسب يار با مِىپرست * حلال است صهبا و آسوده مست
950
چو شد با عسس دزد و طرّار يار * متاع سلامت ببر زان ديار
چو شد با سگ گلّه گرگ آشنا * تو خود از عيال و وطن كن جلا
از آن كشور آرام بر در زند * كه زن حكم و فرمان به شوهر « 3 » كند
مروّت از آن عرصه عبرت بَرد * كه فرمانده از حرف زن نگذرد
چو خواجه سرا گشت فرمانروا * بگو خواجه را تا رود در سرا
955
چو در دولتى رشوه گرديد باب * اساسش شود بىتأمّل خراب
اميرى كه لب تر كند از دروغ * چراغش به يك‌دم شود بىفروغ
چو با لهو و تن‌پرورى گشت رام * نبيند دگر دولتش انتظام
چو كم‌همّت و دون و بىغيرتست * بزرگى و ميرى به او تهمتست
چو با عهد و قولش وفا نيست يار * شود بىكس و عاجز و خوار و زار
960
ببايد از آن عصر كرد احتراز * كه نوخطّ او شد بناگوش ساز
به شهرى كه امرد خودآرا شود * به هر كوچه صد فتنه پيدا شود
چو بىمو به آيينه گردد قرين * گرت هست فرزند رويش مبين
چو زن گشت طنّاز و عشرت‌پرست * ببايد درِ خانه با قير بست
به شهرى كه قولقچى « 4 » آقا شود * ببايد كه آقا به صحرا شود
965
سپاهى چو با شاه ورزد نفاق * بده زود ناموس خود را طلاق
وزيرى كه با شه خيانت كند * به بيداد دشمن حمايت كند
به هر حال آن سگ برفت و بكرد * برآورد از آن روضهء پاك گرد
هامش
( 1 ) . فوائح : چيزهاى خوشبو . ( 2 ) . اشاره به سِمَت « ملاباشى » ؛ دربارهء آن نك : ميرزا سميعا ، تذكرة الملوك صص 1 - 2 ( 3 ) . زير كلمهء به شوهر « به مردان » نوشته شده است . ( 4 ) . قوللقچى يا قولقچى به معناى نوكر و خدمتكار .