به همدستى نايب التوليه * همان سيّد پاك پرداعيه
نمودند تاراج و كردند صرف * به نحوى كه گفتن نشايد به حرف
970
همان بىحيايى زدش بر كمر * بفرمود پى سر به سوى سفر
ذكر احاديث و اخبار و نقلى چند كه در باب عدم جواز تصرف در اسباب روضات مقدّسات مطهّرات وارد شده و ذكر مراتب آن
شنيدم درين باب نقلى صحيح * كه هست آيتى بر خطاشان صريح
كه در عهد آن كافر بدگهر * كه فرعون ازو گفت صد الحذر
سر اشقيا دشمن اوليا * كه شيطان ازو گشت كامش روا
. . . آن ستمكار شوم لعين * كه جايش بود اسفل سافلين
975
بفرمود اسباب بيت الحرام * شود صرف در كار لشكر تمام
شنيد اين سخن را سر اوليا * امام امم مفتى بىخطا
بفرمود آن قاضى حكم حق * كه گردد به فرمان او نُه ورق
كه در عهد پيغمبر پاك دين * فرودآمد احكام دين مبين
كتابى بياورد با آبوتاب * مبين آيتى صاف چون آفتاب
980
ز خمس و زكات و ز هر قُل و جُل « 1 » * نشد هيچ تقصير در جزو و كل
ز هر رطب و يابس درو حُكْمهاست * بگو حكم اين امر اندر كجاست ؟
در آخر كه الْيوم اكْملت خواند * دگر هيچ ناگفته حرفى نماند
درين باب حكمى مقرّر نشد * و گر شد چرا ثبت دفتر نشد
كدام است امر خدا و رسول * كه در شرع سازند آن را قبول
985
عمر آن جفا كار رأس الفساد * از آن گشت ممنوع با آن عناد
درين وقت امامان با كبريا * كه گفتند خود را ز اهل وَلا
دو صد مثل آن را ز راه صلاح * نمودند چون شير مادر مباح
حديث ديگر
دگر ز آل عبّاس بداخترى * ز فرعون و شدّاد كافرترى
هامش
( 1 ) . قل و جل : هر كوچك و بزرگ .