تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1272

مساهمون:

ص١٢٧٢
925
كه مشهور و معروف در عالم است * چو او نادرستى به ايران كم است
به او داد از بصره تا ملك هند * ز دروازهء اصفهان تا به سند
پس آن سگ چنان آتشى برفروخت * كه شيراز و آن سمت را جمله سوخت
ز قتل و ز تاراج و فسق و فجور * به دريا هم از فتنه افكند شور
لرستان هم از سعى آن سحر فن * چو ملك عرب گشت دار الفتن
930
دگر ره پى چاره تدبير كرد * سگى بدتر از خويش را مير كرد
كه فتحعلى « 1 » نام بودش ولى * ز قبح فعالش عمر شد ولى
سگى فتحعلى طامعى بىحيا * نبودش به غير از جفا مدعا
چو تبريز ازو گشت چون شهر لوط * بدادند تبريزيانش هبوط
از آن شد به امر خراسان عَلم * كه بهر خرابى همان بود كم
935
كه سازد مسخّر هرات و فراه « 2 » * به افغان كند روز دشمن سياه
تدارك چو فرمود آن كار را * به سركار حضرت شدش رهنما
بفرمود آن كافر بدمدار * به آن ظالم اهل عار و شنار
قناديل و اسباب وقت امام * كه باشد ملك را به او احترام
كند سكّه و صرف فعل قبيح * نَانْديشد از صاحبِ آن ضريح
940
به رسم تبرّك از آن سيم و زر * ز دُرّ و جواهر ز لعل و گهر
فرستد به او زود بىانتظار * و گرنه ز جانش برآرد دمار
چو نوّاب اشرف نمىشد رضا * به آن امر منكر ز ترس خدا
بكردند اجماع فتوا دهان * نمودند تجويز آن در زمان
هامش
( 1 ) . فتحعلى خان تركمان سردارى بود كه پس از شورش اسد اللّه خان ابدالى و تصرّف هرات توسط وى ، از اصفهان به خراسان گسيل شد ( در اين باره نك : مرعشى ، مجمع التواريخ صص 21 - 22 ) ؛ ميرزا محمد خليل مرعشى زمانى كه از صفى قلى خان سخن مىگويد ، يادآور مىشود كه او نيز همانند فتحعلى خان در مشهد الرضا عليه السلام قدر معتدّبه از قناديل و شمعدان‌ها و عودسوزها و منقل‌ها از طلا و نقره كه سلاطين و مردم به نذر آورده بودند . . . به بهانهء اينكه اين جنگ جهاد است و به مصرف غازيان مىرسد و نيز جناب حضرت از اين نوع زخارف دنيوى مستغنىاند و اين وجوه از سر كار حضرت به عنوان قرض گرفته شده ، بعد از طى اين معاملات مع شيئى زايد مسترد خواهم نمود ، قدرى از آن را تصرّف نموده و مسكوك كرده ، به خرج آورده بود ( مرعشى ، مجمع التواريخ ، صص 26 - 27 ) . ( 2 ) . شهر « فراه » از توابع هرات بوده و در حد فاصل مغرب و شمال غرب قندهار قرار دارد .