ز ترك ادب هم ز كبر و غرور * بيفتاد از منصب و گشت كور « 1 »
905
بشد ضبط اموال آن بىمدار « 2 » * به تومان زياده ز پانصد هزار
اگرچه نشد حصر مالش تمام * نكردند ياران در آن اهتمام
از آن احمق و پيشهاش در جهان * نگشتند عبرت گزين ديگران
همان شيوه بابست تا روز حشر * چو افعى ز هم مىستانند زهر
چو آن شوم فكر خراسان نمود * ز تدبير صائب خوش آسان نمود
910
عطا كرد جعفر قلى « 3 » را هرات * كه در اصفهان بود از مهملات
به الواط چملان « 4 » چو جان يار بود * به روز محرّم سپردار « 5 » بود
چو مىبود آن نوچه با كوسه خويش * خراسان به او لطف شد از خريش
هم او كرد اسد را چو شير دمان * كه بگرفت آن قلعه را بىامان
ز لؤم و طمع گربه را شير كرد * جهان را پر از شور و تشوير كرد
915
پس از فتنهء اوزبك و مشهدان * ز تدبير او گشت منصور جان [ ؟ ]
ز شاهيسون مهترى بود رذل * به پا چارق « 6 » و در كمر داشت غَزْل « 7 »
ز ادبار او رفت ملك هرات * بشد مسجد و مدرسه سومنات
ز افغان كافر به گاه فرار * به سوراخ موشى بشد همچو مار
دگر چون هواى سپهدار كرد * ز خود بدترى آلت كار كرد
920
سپهدار فرمود آن نادرست * محمد على خويش خود را نخست
چو در ايروان بود فرمانروا * به تبريز هم كرد صاحب لوا
ز عار ايروانى به او گشت عاق * بدادند او را به زشتى طلاق
پس از آن فضيحت كه شد او فنا * به وقتان [ ؟ ] عطا كرد تيغ و لوا
چو او هم ز اخلال گرديد سير * به لطف عمر داد تيغ و سرير
هامش
( 1 ) . اشاره به كور شدن فتحعلى داغستانى .
( 2 ) . بىمدار : بىنظم ، فاقد مدار .
( 3 ) . اين جعفر قلى كه ناظم از وى ياد كرده ، جعفر قلى خان استاجلو است كه به عنوان سردار سپاه ايران به هرات رفته ، در برخورد ميان سپاهش با لشكر افاغنه ابدالى كشته شده و سپاهش پراكنده شدند ؛ نك :
لكهارت ، همان ، ص 112 و پاورقى همان صفحه .
( 4 ) . چملان يا جنبلان ( سنبلان ، سنبلستان ) ، يكى از محلات ششگانهء قديمى اصفهان است ؛ دربارهء آن نك :
هنرفر ، همان ، صص 725 - 726
( 5 ) . شايد : سپهدار .
( 6 ) . چارق : نوعى كفش درشت ، پاپوش ، پاافزار .
( 7 ) . غزل : ريسمان ، رسن ، ( در اصل به معناى رشتن آمده ) .