تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1269

مساهمون:

ص١٢٦٩

تدبير اوّل وزير افساد تخمير

چو تدبير فرمود آن كهنه مرد * در اول مدد خرج توجيه كرد
برآورد از جان عالم فغان * كه زاييد افغان ز بيدادشان
دگر كرد اخراج بك‌زاده‌ها * چو قطع تيولات اهل وفا
به ضبط سيورغال بگشود دست * بر اهل وظايف درِ رزق بست
855
ز اهل مُعاف و ز بيچارگان * ز عالم بر انداخت نام و نشان
ببريد خرج مزارات را * برنجاند اهل كرامات را
به روح سلاطين جنّت مكين * هم ايذا رسانيده از راه كين
وجوهى كه در عهد شاهنشهان * به احسان سرمد شده توأمان
تمامى ببريد آن پرجفا * نكرد از روان بزرگان حيا
860
دگر هر كه را ديد آزاده مرد * بگفتا برو كوه و صحرا بگرد
چو شد آن سراپا مروّت وزير * به اردو بياورد تشريف مير
به تكليف ، اهل خراسان بداد * ز بيداد شه غازى بدنهاد
كه از ظلم اركنجى « 1 » بدمآب * چو مشهد ، نشابور هم شد خراب

مدح جناب سيادت انتساب ولايت و نقابت و هدايت مآب مير محمد تقى مشهدى

865
جنابى كه از پرتوش آفتاب * كند ذرّه‌سان كسب نيرو و تاب
صحيح از دمش گشته جان سقيم * ازو زندگى يافت عظم رميم
ز تمكين كرامات را كرده مات * به تلوين ز آرام داده ثبات
ز سيماى او گشته كشف غطا * كلامش عطا كرده آب بقا
شريعت مطابق به اعمال او * دهد درس آداب افعال او
طريقت ازو يافت راه صواب * مجاز از دمش شد حقيقت مآب
870
ز آثار او عقل كامل شود * ز ديدار او حل مشكل شود
عدالت ز افعال او مستقيم * صداقت ز اقوال او شد قديم
توكّل به راه خدا زادِ اوست * رضا مركب رام منقاد اوست
چو يعقوب در ابتلا صابرست * چو ايوب در هر بلا شاكرست
هامش
( 1 ) . منسوب به ارگنج ؛ شهرى از شهرهاى خراسان كه در سرحد ماوراءالنهر واقع شده است .