تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1261

مساهمون:

ص١٢٦١
چو او بود صدّيق مصر وفا * به زندان فرستاديش از جفا
چو او بود مهر سپهر جلال * از آن منخسف كرديش از و بال
660
اگر چه قديمى بوَد كينه‌ات * جفا باشد آيين ديرينه‌ات
به ابرار و و اخيار و اهل كمال * هميشه بود « 1 » اخترت را و بال
ز جورت هميشه مهان در غمند * مُدام از تو احرار در ماتمند
و ليكن به اين قبح و ذلّ و هوان « 2 » * به اين نكبت و زشتى امتحان
به اين شدّت و غلظت و كافرى * به اين پاك‌رويى ، نجس‌پرورى
665
ندارد كسى ياد زين سان جفا * نگويى شنيده در افسانه‌ها
كه سيمرغ گردد جُعل « 3 » را شكار * هماى سعادت شود خوار و زار
شدى كاش دور جفايت تمام * به عالم قيامت نمودى قيام
نمانده به روزت ز اهل هنر * نه نام و نشان ، نه خبر نه اثر
برانداختى تخت اهل كمال * ز بيداد اى ظالم بدفعال
670
نمودى ز خون عزيزان روان * دو صد دجله و نيل در اصفهان
شده باغ ايران ز جورت خراب * ز خونريز و از فتنه و انقلاب
حيا نيست در چشمت اى ظلم كيش * وفا نيست در شأنت اى كانِ نيش
مگر هستى از آل شمر و زياد * كه ناموس شاهان بدادى به باد
پس از آن همه ظلم و كين و ستم * ز حرمان ياران و اندوه و غم
675
ز ذُلّ و هوان و ز زجر و فشار * ز هجران احباب و يار و ديار
كه كردى ز بيداد بر جان من * فنا كردى از جور ، اخوان من
نشاندى به كين بر سرير شهان * سگى را كه مِثْلش نديده جهان
به هرجا دنىتر ستم‌پيشه‌تر * نمودى سرافراز وادى ظفر
به من آن همه ظلم كين بس نبود * كه كردى گرفتار لختى عنود
680
چه باشد ازين صعب‌تر در جهان * كه مرگست صد ره نكوتر از آن
كه بعد از دو صد عمر آزادگى * چنين بند فرمودم و بندگى
چها كردى اى چرخ بىآبرو * تفو بر تو اى بىمروّت تفو
هامش
( 1 ) . در اصل : بودت . ( 2 ) . هوان : اهانت . ( 3 ) . جعل : سرگين غلطان كه جانورى است سياه و پردار از نوع مغطى الجناح و داراى دو زوج بال ؛ كشتك ، گشتك ، گرگال .