نجابت اگر قدّ رعنا بوَد * ز سرو و ز عرعر دو بالا بوَد
سيادت اگر سبز عمّامه است * صنوبر دو صد مير و علامه است
595
به انساب عالم دان و بس * چه داند كسى غيب را از هوس
به آثار ظاهر شود در جهان * ز گُل ، گُل برويد ز آتش دخان
نگويم صدف را خيانتگرست * گر او پاك باشد تف از گوهرست
نزايد ز شيطان به جز عاصيه * اگرچه بود مادرش آسيه
قطعهء لطيفه كه تأسّى به حكيم فردوسى شده
اگر زادهء ديو دوزخ سرشت * شود دستپرور ز حور بهشت
600
بشويد به تسنيم « 1 » پاكش بدن * ز استبرقش جامه پوشد به تن
حضانت كند مريمش چون جَنين * شود مهدش آغوش روح الامين
رضيعش به افطار از صاف روح * دهد كام زهد و ورع را فتوح
شود شيرش از كوثر و سلسبيل * قماطش « 2 » بوَد دامن جبرئيل
رود از ترقّى به بام فلك * ز دانش شود پيشواى ملك
605
به صورت چو طاوس رنگين شود * به سيرت چو افعى همه كين شود
در آخر چو شيطان شود رهزنت * اگر آدمى سازد اهريمنت
به زندانت آرد ز باغ جِنان * كه باشى گرفتار اين ناكسان
قطعهء عذر شطح و شناعت
سخن خالى از افترا گفتهام * اگر بر طريق هجا گفتهام
اگر گفتهام حرف از ظنّ خويش * و گر كردهام هجو را فنّ خويش
610
و گر از غرض بَسْتم اين داستان * نگردد قبول دل راستان
شدم حشر با آن گروه لئيم * كه بدتر بوَد از عذاب جحيم
چو بودند آن قوم ظالمنهاد * ز جور و جفا بدتر از قوم عاد
نمودند يك رو به خلق و خدا * نمىبودشان جز جفا مدّعا
هامش
( 1 ) . تسنيم : در قرآن آمده :« وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ »، آميزه آن از تسنيم است ؛ و چشمهاى است كه مقرّبان خدا از آن مىآشامند .
( 2 ) . قماط : در اينجا به معناى قنداق آمده است .