565
چو محمود سگ شد به بئس القرار * شد از اشرفِ خر جهان تار و مار
از آن هم تنزّل چو بنمود بخت * نشانيد اين ماچهخر « 1 » را بتخت
بود فاش و روشن كه اين بىحيا * ندارد ز نور سيادت ضيا
معاذ اللّه از اين خيال مُحال * كه او را توان داد نسبت به آل
كه بودش پدر يار شيطان مدام * ز افعال او ديو را بود كام
570
اگر دامن مادرش هست پاك * ز ديو است در نطفهاش اشتراك
كه شيطان در آن هيكل بو العجيب * دو صد دام مىداشت بهر فريب
نمىبود ازو يك نفس بىحضور * نه در وقت غفلت نه گاه شعور
چنان بود مفتون كردار او * كه مىبود پيوسته در كار او
به حشر و به نشرش نبود اعتقاد * نمىداشت بيمى ز روز معاد
575
شده مبدأش شيخ اضلال كيش * به سيرت چو ابليس صورت كشيش
نمىكرد از هيچچيز احتراز * به جز كار معقول و صدق و نماز
به اصناف خلق و ملل يار بود * قبيحش به مذهب سزاوار بود
به فسّاق و اوباش و هر بو الهوس * به عيّار و طرّار و دزد و عسس
به شيخ و به ملا ، به سالوس و رند * به گبران زردشت و جوكان هند
580
به رقّاص و خمّار و كفترپران * هم آواز مىبود و تنبك زنان
نمىبود در مذهبش حرمتى * مقيّد نمىبود در ملّتى
به قول خودش كامل السير بود * كه هم پير ميخانه « 2 » هم دير بود
چنان عادتش بود لافوگزاف * كه رستم شد از وى زبون در مصاف
ز كشف و كرامات آن غيب دان * خبر داشت از رازهاى نهان
585
و ليكن ز يك تير در وقت لاف * نجس كرد شلوار را بىمصاف
بشد خالى انبان شخصيّتش * كرامات شد كشف از عورتش
چو او گشت و اصل به بحر نكال * شد اين ماده ابليس يار ضلال
همين نه زنا نطفه را رهزنست * كه نامردى مرد بيش از زنست
سيادت بوَد پرتوافكن چو نور * نجابت ز اخلاق دارد ظهور
590
كرامت اگر نام بودى و بس * مبارك نمودى ولايت هوس
سعادت ز لفظ ار شُدى با نوا * سياهى دغل هم شدى پيشوا
مروّت اگر آلت و شهوت است * خر و خوك صد مرد را غيرت است
هامش
( 1 ) . ماچهخر : خر ماده .
( 2 ) . در اصل : بتخانه .