بگفتا سيادت مرا تهمت است * به آل رسولم مگو نسبت است
540
كه از نسبتم شمر را هست عار * ز من روح بو جهل دارد فرار
ندانم چه كردند آباى من * كه شد سركه صهبا به ميناى من
ابول چون سفر كردى از اصفهان * مرا مىنهادى به پيش زنان
چو من تربيت از زن اندوختم * ازيشان همين نقش آموختم
به مردان از آن رهنوردى كنم * كزيشان مگر كسب مردى كنم
545
كمر بست چون كوه باباى من * كه آرد به سرچشمه آب كورنگ
كند آب محمود كر « 1 » را روان * چو زاينده رودى سوى اصفهان
چو فرهاد شد عازم آن ذو فنون * كند كوه سرچشمه را بيستون
نيامد چو از عهدهء آن بدر * من آوردم اين آب را از كمر
ز شاهى نباشد جز اينم هوس * كه جمعيتى باشد از پيش و پس
550
كلاه و كمر بهر آن ساختم * كه آثار مردى برانداختم
به مسند از آنم نشيمن بوَد * كه آماده از بهر خفتن بوَد
به تخت روانم از آن عادتست * كه نامرد پيوسته در راحتست
كه گفته به اين لطف و نظم و نسق * جوابى سزاوار مگذر ز حق
بوَد آن سخن راست در اين مقام * كلام الملوك ملوكُ الكلام
555
چو هر روز از سابقش بدترست * از آن اين سگ از آن سگان ردترست
ز اخلاق و اوضاع و قبح شعار * ز بىدينى و كذب قول و قرار
ز لؤم و دنائت ز ترك نماز * ز خبث و شناعت ز حرص و ز آز
ز اظهار و اعلان فسق و فجور * ز كردار نالايق و قول زور
ز جُبن و ز خسّت ز زن شيوگى * ز نامردى و فتنه و ليوگى
560
گدا طبع دونپرور بىحيا * لچر « 2 » فطرت رذل « 3 » پرمدّعا
ز غسل جنابت بوَد مجتنب * نمازش بوَد فعل لهو و لعب
خورَد روزه را فاش بىاحتراز * چو آن بىحيا قحبهء بىنماز
كند هر كسى گريه از روزگار * مرا خنده آيد به اين اعتبار
كه هر روز آرايد اين روسياه * به ناخوشترى مسند عزّ و جاه
هامش
( 1 ) . محمود كر ، [ محمود كوه ] يكى از چشمههاى رودخانهء زايندهرود ( نك : خاتونآبادى ، وقائع الاعوام و السنين ، ص 563 ) .
( 2 ) . لچر : لئيم ، پست .
( 3 ) . در اصل : رذل .