چو شير عدالت به خواب اندرست * شغال و سگ ماده ز آن سرورست
ز كردار ما گشت عالم سياه * و گرنه ز خورشيد نبوَد گناه
510
ز ياران گروهى كه واماندهايم * براى عذاب خدا ماندهايم
از آن بهر كين قادر دادرس * گشود از عدالت دو سگ را مرس « 1 »
كه تا خلق را پاك سگكش كند * دل آسمان را ازين خوش كند
شود پاك يكسر زمين و زمان * ز اخلاط فاسد برآيد جهان
كه پرهيز ادبار چون بشكند * مزاج سلامت به صحّت رسد
515
ازآنرو حكيم عدالت شعار * به محمود « 2 » و احمد « 3 » بداد اقتدار
ذكر مجملى از صفات دو آيهء غضبِ منتقم جبّار محمود مردود و احمد نابكار « 4 »
هامش
( 1 ) . مرس : ريسمان ، طناب ، مرس برداشتن : طناب را از گردن سگ و غيره باز كردن و او را رها نمودن .
( 2 ) . محمود افغان .
( 3 ) . مير احمد صفوى ؛ نك : به پاورقى بعدى .
( 4 ) . احمد مورد بحث همان مير سيد احمد خان يا سيد احمد شاه است كه پس از سقوط صفويه به همكارى با طهماسب دوم پرداخت ؛ اما پس از آن كوس استقلال سر داد ، و براى مدتى در كرمان و فارس كرّ و فرى داشت ؛ بيشترين اخبار وى را ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى در مجمع التواريخ آورده است ؛ مرعشى با حالتى هوادارانه اخبار وى را نقل كرده و جدا شدن او را از طهماسب ، به دليل فسادى دانسته كه طهماسب گرفتار آن بوده است ( مجمع ص 64 ) . او حكمى جعلى از طرف طهماسب براى خود خطاب به مردم فارس ساخت ( ص 65 ) و پس از غلبه بر كرمان ، تاجگذارى كرد . عاقبت در سال 1140 هجرى كشته شد ( صص 79 - 80 ) . نسبت سيد احمد با صفويه چنين بود كه جد وى ميرزا داود ، متولى آستانه حضرت رضا عليه السلام ، با شهربانو بيگم دختر بزرگ شاه سليمان ازدواج كرد ، گفته شده است كه حاصل اين پيوند ميرزا ابو القاسم پدر سيد احمد بود ( مقايسه كنيد با : خاتونآبادى ، وقائع الاعوام و السنين ، صص 563 ، 565 ! ) . ناظم ، در يكى از اشعار ، با عنوان « ابول » به پدر او اشاره كرده است . ميرزا داود اصفهانى يادشده ، كتابى با عنوان سلطان الانساب دارد كه به شعر شرحى از اجداد خود و تاريخ صفوى در آن آورده و ما قطعهاى از آن را در نوشتار دولت صفوى و رسميت مذهب تشيع دوازده امامى دربارهء اقدامات شاه اسماعيل اول نقل كرديم .
دربارهء او همچنين نك : لكهارت ، همان ، ص 344 ، شعبانى ، تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه ، ج 1 ، صص 16 - 20 ، مروى ، محمد كاظم ، عالمآراى نادرى ، ج 1 ، ص 49 ، شاهد قطعى بر اينكه اين احمد همان سيد احمد شاه است ، اشاره ناظم از قول سيد احمد ، بدان است كه پدرش قصد داشته است آب و چشمه محمود كر ( كوه ) را به اصفهان بياورد . خاتونآبادى در اين باره مىنويسد : در اين سال ( 1123 ) ميرزا ابو القاسم خلف عاليجاه متولى روضهء رضويه متوجه آب كُرَن و محمود كوه گرديده قدرى كار كرد ( خاتونآبادى ، وقائع الاعوام و السنين ، ص 563 ) ؛ ناظم ما همان گونه كه در بيتهاى 702 - 714 بيان