تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1253

مساهمون:

ص١٢٥٣

ذكر مجملى از احوال بازماندگان طامّة الكبرى و فساد حال ايشان

ندانم فلك را چها در سرست * كه هر روز جورش ز دى « 1 » بدترست
ز تأثير افعال پيشينان * غلط گفتم از جهل واماندگان
ز افساد و بيداد اين قوم دون * كه وامانده‌اند از پى آزمون
490
چه بد مانده‌اند آنچه پس مانده‌اند * همه درد و خلط دنس مانده‌اند
بر افعال اين قوم بيدادگر * ز افساد اين خلق پرشور و شر
چه گويم از اين مردم بىحيا * كه بعد از همه جور و قتل و جفا
كه ديدند از افغان ز كين و ستم * بدادند بر باد ناموس هم
كه نتوان به تقرير كردن بيان * حيا مانع آيد ز اظهار آن
495
هنوز از فساد و فسوق آن كنند * كه ابليس را ز اهل ايمان كنند
نكردند ياران سابق چنين * نكرده است شدّاد هم بيش ازين
ز افعالشان رفتگان نيكنام * كه بعد از عمر گشته عثمان امام
عمر را ز كردارشان هست عار * يزيد از جفاشان به بئس القرار
ز افعالشان شرمگين قوم لوط * عزازيل « 2 » از كارشان در قنوط « 3 »
500
چنان دامن از فسق تر كرده‌اند * كه خون حيا را هدر كرده‌اند
چنان كرده تردامن اين ناكسان * كه خشكيد بحر شفاعت از آن
دو صد تخته بر فرق شيطان زدند * لگد بر سر شمر و مروان زدند
چو هر روز اين قوم افسادكيش * فزايند بر نغمهء ساز خويش
هنوز اول شامِ ظلم است و جور * فلك را به كين و به قهرست دور
505
كه آثار رحمت پديدار نيست * نسيم عنايت به گلزار نيست
هنوز آفتاب كرم غاربست * همان ابر رحمت ز ما هاربست
نهان است خورشيد دولت در ابر * ز ظلمت ، جهان گشته بر ما چو قبر
هامش
( 1 ) . ديروز . ( 2 ) . عزازيل : يكى از سه فرشته‌اى ( هاروت - ماروت - عزازيل ) كه خدا آنان را به زمين فرستاد تا مانند آدميان زندگى كنند و از محرمات بپرهيزند و الا تنبيه شوند . عزازيل پس از چندى ، چون دانست كه از عهدهء امتحان برآمدن مشكل است ، اظهار عجز كرد و معاف شد ( دهخدا ) . دربارهء عزازيل نيز نك : مرعشى ، مجمع البيان ، ج 1 ، ص 83 كه نظر ديگرى داده شده است . ( 3 ) . قنوط : نااميدى .