تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1249

مساهمون:

ص١٢٤٩
از او آنچه تنها به ايران رسيد * به مصر تفرعن ز هامان رسيد
ز ره برده آن يوسف ساده را * به چنگال صد گرگ افتاده را
كه تاج و نگين را به افغان بداد * سرير سليمان به ديوان بداد
چنان بود اخّاذ و شيرين زبان * كه مرگ از دم او نمىبرد جان
410
در اخْذ و طمع بود چون بىقرين * شد از شوق قارون به زير زمين
مسيح از دمش رفته بر آسمان * خَضِر سير گشته ز آب‌روان
به تشخيصْ ، حدسش چنان بود راست * كه از لمس مىگفت زر در كجاست
ز اطلاق « 1 » دانسته سرمايه را * ز قاروره « 2 » احوال همسايه را
نموده ز مَسّ فهم احوال را * ز نبض و نَفَس ، مكنت و مال را
415
مداخل ز اسهال كرده حساب * مخارج ز ادرار چون نان و آب
ز بس بود بشّاش و شيرين زبان * نمىكرد بيمار را احتقان
چنان رو مبارك ، محاسن جميل * كه محتاج مسهل نمىشد عليل
چو كردى ز مرضى تقاضاى جان * طبيعت نمودى اجابت به آن

ذكر مجمل از احوال كتّاب خيانت مآب زبانيه التهاب دفترخانه « 3 »

چه گويم ز كُتّاب صاحب هنر * كه چون خامه « 4 » بودند در اخْذ و جرّ
هامش
مردى است بالنسبه سالخورده ، داراى رفتار موقّر كه به عنوان طبيب به هر كجا راه دارد . نك : لكهارت ، همان ، صص 134 پاورقى ، 137 ، 180 ، 185 . وى همراه ملاباشى عضو شوراى دولتى تصميم‌گيرنده در لحظات حساس محاصر ، اصفهان بود ، نك : لكهارت ، همان ، ص 170 . در يكى از روزها ، فراريانى كه از دهات افراد اطراف به پايتخت آمده بودند ، ضمن اجتماعى خواهان عزل رحيم خان و ملاباشى شدند ، نك : لكهارت ، همان ، ص 180 پاورقى . وى در جمع كسانى از وابستگان به خاندان سلطنتى بود كه به دست افاغنه به قتل رسيدند ، نك : همان ، ص 240 . شاعر ما از نقش منفى وى در رخدادهاى مربوط به حملهء افغان به صراحت سخن گفته است . ( 1 ) . اطلاق : دربارهء معنايى از اطلاق كه با طبابت ارتباط داشته باشد در لغت چنين آمده : اطلاق دارو به معده به معناى رونش ؛ تخليهء شكم و اسهال . ( 2 ) . قاروره : قاروره گرفتن يعنى ادرار گرفتن به قصد تشخيص پزشكى . ( 3 ) . دربارهء شغل دفترخانه نك : ميرزا سميعا ، تذكرة الملوك ص 43 و نيز فهرست لغات و اصطلاحات ذيل مورد ؛ و نيز نك : سازمان ادارى حكومت صفوى ، صص 140 - 142 . ( 4 ) . قلم .