كه باشد نما در چنين مال شرط * نه افراط و تفريط در صرف و ضبط
نگردند بالغ به كُهلى يتيم * به قول دو عادل دلارام و بيم
چو درويش گفتى خدايى بلند * چو هندو بكشتند و پس سوختند
اگر يا ربى گفت بيچارهاى * جگر از تَفْ « 1 » هجر صدپارهاى
360
به اخراج و هجرش نوشتند حكم « 2 » * كه بايد شد از ذكر حق ، صُمّ و بُكْم
اگر عاشقى شعر حالى بخواند * به رجم و به طردش مجالى نماند
به دارالقضاى شياطين عدول * كه بىرشوه صدّيق شد ناقبول
شهادت ز درويش مسموع نيست * چو شالش بوَد كهنه ، خود كشتنى است
ولى حرف فرّاش آقا كمال « 3 » * بوَد وحى و باشد خلافش مُحال
365
اگر احمد آقا « 4 » شدى مدّعى * نبودى ز انكار حق مانعى
گر آقا شدى شرك را مستَدِل * نمودند تصديق او بىمُخلّ
ز توحيد ، درويش چون دم زدى * شدى ممتنع واجب ، او ملحدى
چو شوريدهيى ترك دنيا نمود * بگفتند مرتدّ شد آن بىوجود
ولى بهر نوّاب ايران مدار * بوَد حور ، در خلوت آيينهدار
370
به قول امام ورع احتساب * كه باشد ركونش به مذهب ثواب
شده خاصِ خان ، خُلد و حور و نعيم * بوَد جاى ابدالْ نار جحيم
در آيينه خانه « 5 » چو راهش دهد * دو صد خلد از يك نگاهش دهد
هامش
( 1 ) . تف : گرمى .
( 2 ) . دربارهء حكم اخراج برخى منسوبان به تصوّف ؛ از جمله مىتوان به آنچه دربارهء ملا محمد صادق اردستانى گفته شده توجه كرد ( نك : گزى ، تذكرة القبور ، ص 23 ، در اين خبر ترديدهاى جدى وجود دارد كه جاى ديگر به آن پرداختهايم . ) با شيخ بهاء الدين استيرى نيز كه در اواخر عهد شاه سلطان حسين به اصفهان آمده و از سياستهاى جارى كشور به ويژه آنچه در خراسان مىگذشت ، در سخنرانىهاى خود انتقاد مىكرد ، به همين نحو رفتار شد ( نك : مرعشى ، مجمع التواريخ ، صص 24 - 25 ) . قطب الدين تبريزى در اشعار خود در فصل الخطاب از فرار خود از ايران به سوى نجف سخن مىگويد .
( 3 ) . آقا كمال : تنها آقا كمالى كه در اين دوره مىشناسيم ، آقا كمال صاحبجمع است كه شرح حال او را در مقدمهء وقف نامهء وى براى مدرسهء سلطان حسينيه در همين مجموعه آوردهايم .
( 4 ) . احتمال ضعيف آنست كه مقصود از احمد آقا ، فرماندهى باشد كه در زمان حملهء افغان لقب قولّلرآقاسى داشته و يكى از سرداران شجاع قزلباش بر ضد افغانها بوده است ؛ دربارهء وى نك : كروسينسكى ، همان ، ص 56 ، 62 - 63 ، لكهارت ، همان ، صص 170 ، 173 ، 179 ، 183 ، 190 . احتمال معقولتر آنست كه مقصود آغا احمد خواجه باشد كه از منتقدان دربار بوده و در جريان حملهء افاغنه خودكشى كرد ( نك : دوسرسو ، علل سقوط شاه سلطان حسين ، ص 229 ) ؛ ناظم پس از اين ، از وى به عنوان خواجه ياد كرده است و نيز نك : لكهارت ، همان ، ص 170
( 5 ) . دربارهء تالار آينه نك : ذيل بيت 304 .