390
به خود كرده واجب چو ذكر خدا * كه لعنت فرستند بر اوليا
ز جور و ز كين و ز ترك صواب * همين بس كه كردند ايران خراب
گرفتند زرها ز شاه و گدا * ز انعام و از رشوه و از ربا
نموده حرام از پى مستحب * بدادند زرها به روم و عرب
كه حاجّى و هم كربلايى شوند « 1 » * به هم چشمى هم مُرايى شوند
395
ز محمود و فعلش دو محمود زاد * ز احمد هم اين احمد بدنژاد « 2 »
كمال از كمالش به ما شوم شد * ز ادراكش ادراك معدوم شد
شده بخت افغان و روى سپاه * چو مبروص ازيشان سفيد و سياه
ذكر مجمل احوال اطبّاى مزاج گوى طمع پيشه و بىوقوفان كذب انديشه
اطبّا چنان حاذق اندر مزاج * كه كردند دقّ از خوش آمد علاج
چنان ماهر اندر طمع جملهشان * كه بيمار را مىگرفتند جان
400
كفن دزد و حفّار و هم مردهشور * به بيمار همراه تا قعر گور
به صد بوعلى داده قانون به طرح * ز بيمار تشريح را كرده شرح
ز قانون نياموخته جز دو كاه * ز اسباب كرده نفيسى نگاه
همه خوانده درس مزاج و دوا * ولى از فرسنامه « 3 » تا باب با
همه فاضل و عالم و پرهنر * و ليكن در افسانه و علم جرّ « 4 »
405
خصوصا رئيس الاطبّا رحيم « 5 » * كه شيطان ز اضلال او شد رجيم
هامش
( 1 ) . گويا اشاره به مسئله خروج طلا از ايران در سفرهاى زيارتى به عتبات است . اين امر از زمان شاه عباس محدود شده و تا اواخر عهد صفويه نيز محدوديت ادامه داشته است . خواجگان كه وارثى نداشتند پولهاى خود را در اين راه صرف مىكردند . نك : انتهاى بحث « پارهاى از مسائل حجاج و شيعى در دورهء صفوى » ، در همين مجموعه .
( 2 ) . مقصود ، ميرزا سيد احمد خان است كه بعدا اين شاعر ما دربارهء او سخن گفته و ما نيز توضيحاتى آوردهايم .
( 3 ) . فرسنامه : كتابى است كه از اسب ، اندام و انواع آن بحث مىكند .
( 4 ) . جرّ : يكى از معانى آن « جر زدن » به معناى تقلب كردن و دغل كردن در بازى و معامله است ؛ پس از اين نيز اصطلاح ، « اخذ و جرّ » را با هم به كار برده است : به معناى گرفتن و كشيدن يعنى تصاحب مال مردم .
( 5 ) . دربارهء شغل حكيم باشى ، وظايف ، مواجب و ارتباط وى با شاه و وابستگان به وى نك : ميرزا سميعا ، تذكرة الملوك ص 20 ، حكيم باشى شاه در اين زمان رحيم خان بوده است . او كسى است كه با ملاباشى ، شاه را عليه فتحعلى خان تحريك كرد و شاه فرمان داد تا او را كور كردند . جان بل دربارهء وى نوشته است :