تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1247

مساهمون:

ص١٢٤٧
غلامان امرد چون غلمان « 1 » بود * مِيَش كوثر و ساقيش خان بود
چو نوّاب گويد خطاب الَست * شود از بلى ، حضرت شيخ مست
375
از آن داده فتوى به منع شراب * كه بودند مست از مى ارتياب
بكردند بيت‌اللطف « 2 » را قرق * كه گيرند از بچه‌ها مشتلق « 3 »
نمودند نهى اصول حكيم * كه گردد مزاج عدالت سقيم
نموده ز لهو و قمار اجتناب * كه دين باختن را نمايند باب
ز توحيد حق آن چنان خشمگين * كه كافر ز اسلام و ملحد ز دين
380
چو بنت العنب « 4 » جمله ام‌ّالفساد * كه در دورشان عقل و دين شد به باد
چنان تندر و خنگ اضلالشان * كه واماند شيطان به دنبالشان

ذكر مجملى از احوال آقايان « 5 » عظام سفاهت قوام نكبت فرجام

ز خواجه‌سرا خامه را نفرت است * كه مقبولشان گنده و نكبت است
چه اين ناقصانِ نه مرد و نه زن * خداناشناسان ابليس فن
نه از نوع انسان نه از جنس دد * ندانسته كارى به غير از لگد
نه عقل و نه فهم و نه دين و نه داد * نه آب و نه آتش نه خاك و نه باد
نه ابليس و نه جن ، نه ديو و نه غول * نه كافر نه مسلم نه ردّ نه قبول
به دانا چنان جمله بىاعتماد * كه دانا به احمق ز راه فساد
به صوفى چنان دشمن آن قومِ خر * كه سنّى به شيعى ز لعن عمر
ز تقليد زهّاد بىدين و داد * كمر بسته بر كين اهل سداد
هامش
( 1 ) . غلمان : غلامان بهشتى ، نك : آيه 24 سورهء نور . ( 2 ) . بيت اللطف : فاحشه‌خانه ، خرابات ، قحبه‌خانه . ( 3 ) . مشتلق : مژدگانى . ( 4 ) . بنت العنب : شراب ؛ زيرا شراب از انگور گرفته مىشود . ( 5 ) . آقايان يا آغايان : خواجه‌سرايان سياه و سفيدى بودند كه در اندرون حرم شاه بوده و رابط بيرون و درون بودند . به نوشتهء ميرزا سميعا ، اينها نخستين دسته‌اى بودند كه با لفظ « مقرب الخاقان » و « مقرب الحضرة » از آن‌ها ياد مىشد . نك : ميرزا سميعا ، تذكرة الملوك ، صص 18 - 19 ، تأثير آن‌ها بر شاه و ديگر افراد خاندان سلطنتى بسيار گسترده بوده است . اطلاعات فراوانى از آن‌ها در منابع به ويژه سفرنامه‌هاى اروپاييان در دست است . على الحساب نك : مينورسكى ، فهرست راهنما ، شاعر ما به ويژه از نقش آن‌ها در ضديت با اهل طريقت ياد كرده است . اصطلاحا اين افراد را آغا و آغايان مىگفته‌اند ، در اين باره نك : دهخدا ، ذيل كلمهء آغا . و نيز مقدمهء وقف نامهء نظر آقا در همين مجموعه .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1247 | الشيخ رسول جعفريان