اگر عرش بلقيس را از سبا * بياورد آصف « 1 » ز راه صفا
هم ايشان ز راه صلاح و سداد * بدادند تخت سليمان به باد
اگر خضر در بحر كشتى شكست * ازيشان هم اركان هستى شكست
335
گر او كُشت طفلى به امر خدا * ازيشان شد از كشتهها پشتهها
گر او كرد تعمير ديوار را * ازيشان بناى ستم شد به پا
دو صد مشكل از بهر قدر و محل * به يكدم ز فتوى نمودند حل
سليمان از آن بود پابستشان * كه شد شرع ، انگشتر دستشان
بديدند هرجا زرى چِرْكناك * به جاروب مسواك كردند پاك
340
رداشان شده شال دستمال عَمْر * كه گنجايشش بود در تحت امر
به ايتام بودند چون مهربان * تصرّف به مالش نكردى زيان
چو بودند عالمنماى سفيه * از آن حِجر را داد فتوى فقيه
زياده ز قارون شد مالشان * ز هامان فزون بود اجلالشان
از آن مُنكر كشف بودند و حال * كه رسوا نگردند از جمع مال
345
از آن دشمن اهل دل بودهاند * كه با صاحبِ دل دودل بودهاند
نمودند ذكر خفى را قُرق * ريا گشت واجب به چندين طرق
نموده ز وجد و سَماع اجتناب * ولى سُمعه « 2 » را كرده فصل الخطاب
فقيرى كه پوشيد شال نژند « 3 » * نمودند لعنش به بانگ بلند
ولى ترمهء خوش قماش لطيف * ثوابست و سنّت به شرع شريف
350
اگر خلعت شاه ديبا بوَد * در آن اجر طاعت دو بالا بوَد
بوَد نصّ تزيين « 4 » و اكل طعام « 5 » * به شأن فقيهان با احترام
ضيافت شود گر ز مال يتيم * چو رنگين بوَد از نكالش چه بيم
چو بودند با دين حق در غزا * روا بود لبس حرير و طلا
زر و نقره هر چند بودى حرام * شدى منقلب پيش خواجه هرام « 6 »
355
ز محصول اوقاف و مال يتيم * از آن بود در حجرهء خواجه بيم
هامش
( 1 ) . آصف : نام وزير يا دبير سليمان پيغمبر است كه گويند تخت بلقيس سبا را ، از دوماهه راه ، به كمتر از چشم بر هم زدنى نزد سليمان آورد .
( 2 ) . سمعه : رياى در عمل .
( 3 ) . نژند : بىارزش ، بىارج ، پژمرده ، فرومانده .
( 4 ) . اشاره به آيه 32 اعراف :« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ».
( 5 ) . اشاره به آيه 160 اعراف :« كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ » *.
( 6 ) . خواجه بهرام [ ؟ ! ] .