وفا گشته از وعدهشان بىفروغ * نگفتند حرفى به غير از دروغ
310
چنان كرده انشاى كذب الفضول * كه خود هم نمودند آن را قبول
همه فحشِ زن بود گفتارشان * قُرُمْساق لفظ سزاوارشان
همه كرده از دين احمد هبوط * همه پيرو مذهب قوم لوط
بنا كرده هريك ز نو سنتى * از آنند كافر به هر ملّتى
چو اطفال در مكتب انفعال * ز جنبش نمىداشتندى ملال
315
به انگشتبازى از آن بودشان * كه مشق تردّد روان بودشان
زِبَر داشتند از نصاب « 1 » آن فصول * فعول فعول فعول فعول
تقارب همه وزن گفتارشان * مفاعيل تقطيع كردارشان
مدام آن اميران كرده خفه * از آن بودشان ميل با گنجفه « 2 »
كه از نقش هم گيرودادى كنند * ز داد و دهش كسب زادى كنند
320
چو زاهد خنك جمله اطوارشان * ولى گرم از حيلهبازارشان
به وقت عبادت چو ساغر زدند * به جاى دعا ، ساز ديگر زدند
شده در نماز آن چنان بىخبر * كه در سجده كردند كار دگر
همه كرده شعرى ز ادهم « 3 » روان * كه از خواندنش مست گردد بيان
اگر تيغ بارد ، تو ساغر بكش * سپر را قدح ساز و بر سر بكش
ذكر حال علماى اعلام و مفتيان خوش آمد فرجام و مرائيان خذلان انجام
325
چه گويم از آن وارثان علوم * چه گويم از آن واقفان رسوم
چه گويم ز مسندنشينان علم * چه گويم ز فتوانويسان علم
چه گويم ز احرارِ بالانشين * چه گويم ز اخيار روى زمين
چه گويم از آن هاديان امم * از آن نكتهگيران به لوح و قلم
چه گويم از آن رهنمايان دين * از آن پيشوايان اهل يقين
330
از آن زهدكيشان با كبريا * ز شبزندهداران پرمدّعا
همه بسته تقوى به خود با سريش * همه اسم اعظم دميده به خويش
هامش
( 1 ) . اشاره به كتاب « نصاب الصبيان » ابو نصر فراهى .
( 2 ) . گنجفه : يك نوع بازى با ورق كه در عصر صفوى رونق داشته است .
( 3 ) . اشاره به ابراهيم ادهم ( م 160 يا 166 ) عارف معروف .