ذكر مجملى از احوال امراى عظام نمكبهحرام مربّى لئام مخرّب بنيان عدل و كرم ، مؤسس اساس ظلم و ستم . . . با ستمديده
چو خواهد به قومى فرستد عذاب * كند ابلهى چند را كامياب
290
چو خواهد ز عالم برآرد دمار * دهد ليوهاى « 1 » چند را اختيار
كه دانند خود را ارسطو مقام * فلاطونمنش بوعلى احترام
گَهِ رزم باشند رستم مصاف * گهِ بزم حاتم ز لافوگزاف « 2 »
همه احمق و نادرست و شرير * همه لوطى و طامع و رشوهگير
چو در وصف ياران سخن سر كنم * زبانِ قلم را به خون تر كنم
295
به ميدان مردى همه زن نهاد * ندانسته چيزى به جز گير و داد
همه سرخ رخساره ليك از خضاب * همه روسفيد از ره اكتساب
ز غازه « 3 » همه آن چنان گلعذار * كه روشان نشد زرد بعد از فرار
به خلوت چو زن دفزنان در خروش * به بازارِ مردى همه خودفروش
پر از غازه و وسمه « 4 » يخدانشان * سفيداب شد آب حيوانشان
300
به اصلاح بودند مولع از آن * كه بر فعلشان بود هر مو زبان
به زينت از آن رغبتى داشتند * كزان عيب را بُرده پنداشتند
همه سرخ رخساره ليك از خضاب * همه روسفيد از ره اكتساب
ز زربفت و ديبا لباس همه * ولى پيرزى بود اساس همه
ز آيينه تالار « 5 » از آن ساختند * كه تُف بر رخ خويش انداختند
305
از آن بودشان زيرجامه سمور * كه دايم بوَد حظّ نفس و سرور
از آن پيچ و خم داشت اطوارشان * كه غربيله پر بود دربارشان
به ايشان خود افتاده زن شيوگى * نكردند كارى به جز ليوگى
خوش آمد چو زن بود انديشهشان * نبودى به جز فكر پس ، پيشهشان
هامش
( 1 ) . فريبنده و چاپلوس ، احمق و نادان .
( 2 ) . اين دو بيت در حاشيه ، اما با همان خط متن آمده است .
( 3 ) . غازه : سرخاب ؛ گلگونه كه زنان بر روى نهند .
( 4 ) . وسمه : ماده رنگى كه از برگ گياهى گرفته شده و زنان براى رنگ كردن ابروان آن را به كار برند .
( 5 ) . آقاى هنرفر ( گنجينهء آثار تاريخى اصفهان ، ص 576 ) دربارهء عمارت « آينه خانه » مىنويسند : « مشتمل بر تالارى شگرف و عالى در ساحل جنوبى زايندهرود بين پل خواجو و پل چوبى قرار داشته است و هيجده ستون مزيّن آينه كارى ، طاق مجلل آينه آن را نگاه مىداشته است و عمارتى شبيه به چهلستون بوده كه در آب رودخانه منعكس مىشده » ؛ براى توضيحات بيشتر نك : همان كتاب ، صص 578 به بعد .