نه از جور غمگين ، نه از عدل شاد * به باغ فرح « 1 » بوديش دين و داد
قطعه تقسيم مداخل و مخارج ايران بر سبيل مزاح و تنقيح آن در كمال ايضاح
چو آن شاه دانا نمود اهتمام * به صرف مداخل پى انتظام
چو فرد مداخل مخارج بديد * . . . جمع و خرجش رسيد
به صرف مداخل چو تصميم كرد * به اخماس توزيع و تقسيم كرد
270
يكى خمس كرد از خود و مَحْرمان * يكى از اميران و فرماندهان
يكى خمس را هم دو قسمت نمود * ز يك نصف چيزى به خاصان فزود
پس آن جزو باقى به كلّ سپاه * بداد و بفرمود حيف آه آه
رقم كرد نوّاب ايران مدار * همان بحر تمكين و كوه وقار
275
كه سيّد محمّد شود مستشير * به دفتر رود با دو صد داروگير
ابا ريش سفيدان با احترام * حواله به اطلاق گردد تمام
كه كُتّابْ ، قسط و قرارى كنند * صديقانه با هم مدارى كنند
چو كُتّاب را خرج بسيار بود * به دادوستد گرم بازار بود
بكردند آن جزو را تركتاز * چو تردست سيما درِ حقّه باز
280
در آخر به دست عساكر تمام * رقم پارهاى ماند و زين و لجام
دو خمس و يكى نصف موضوع را * بفرمود مخصوص آن خوش بنا « 2 »
چو آن وجه اغلب كمى مىنمود * علاجى به غير از حواله نبود
به نسبت . . . « 3 » مىنمودش دبير * به مير و وزير و صغير و كبير
محصّل به هر خانه در داد و گير * كه سازد وصولش به دانگ و شعير
285
به كلّ ممالك هم از بهر آن * چَپَرها روان همچو يغماگران
كه كار عمارت به رونق بوَد * وزان كلّ ايران منسّق بود
در آخر چو شد رشك باغ ارم * به محمود شدّاد شد منتقَم
وجودش ز آفات محفوظ باد * كه او خاك آرام بر باد داد
هامش
( 1 ) . كاخ و باغ فرحآباد ؛ نك : ذيل بيت 849
( 2 ) . اشاره به باغ فرح .
( 3 ) . در اصل كلمهاى شبيه « ولى » ؛ در آن صورت تا حدودى معنا نيز درست مىشود .