تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1241

مساهمون:

ص١٢٤١
245
شود آن‌چنان « محو » « 1 » باغ فرح « 2 » * كه نَبْوَد به خُلْدش دماغ فرح
به دورش چنان رشوه شايع شود * كه زر در كف خلق مايع شود

بيان مجملى از صفات حميده و ملكات پسنديده خسرو آفاق پادشاه رحيم كريم واجب الاحترام بر « 3 » طالع از نوكر و غلام نواب مالك رقاب ، نجاه اللّه تعالى بالائمة الكرام عليهم السلام .

چو او شاه در عرصهء اقتدار * نديده است شطرنجى روزگار
چه گويم به مدحش كه نطق الكن است * نه حدّ زبان و نه كار من است
زبان عاجز از وصف روحست و نور * قلم قاصر از نقش حور و قُصور
250
كريم و نعيم و حليم و رحيم * ولى با زن و خواجه ، طفل و حكيم
لطيف و نظيف و رفيق و شفيق * چو آيينه و آبْ قلبش رقيق
ز بس بود راحم به هر نيك و بد * به نامرد هم حرف تندى نزد
عدو را نمىخواست غمگين كند * مبادا كه بيچاره نفرين كند
كسى گر ز امرش تخلّف نمود * به رويش ز فرط غضب تف نمود
255
چو دشمن به مُلْكش زدى تركتاز * نمىكرد كارى به غير از نماز
نمودى اگر خصم ملكش خراب * همىكرد از غصّه چشمى پرآب
نبودش چو ربطى به نار جحيم * بشد جزو نارى ز خُلقش عديم
چو بد بود با مذهب چار يار * مزاجش سه عنصر نمود اختيار
چو بنيان عدل از سياست بپاست * از آن با عدالت نمىبود راست
260
چو نصرت بوَد با شكستن قرين * از آن با ظفر پيشه مىداشت كين
چو دشمن‌كشى هست فرع ثبات * به مردان از آن بود بىالتفات
چو بودند خاصان او نادرست * نمىداد گوشى به حرف درست
ز بس بود با عالمى مهربان * از آن منصبش بود شب در ميان
ز بس عزل و نصبش به هم بود جفت * بزاييد از آن فتنه‌ها جفت جفت
265
چو زهّاد رغبت به دنيا نداشت * از آن بر خرابيش همّت گماشت
هامش
( 1 ) . در اصل سفيد است و آنچه ضبط شده حدسى است . ( 2 ) . نك : ذيل بيت 849 . ( 3 ) . شايد « بى » يا « بد » يا « پر »