تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1240

مساهمون:

ص١٢٤٠
220
ز غفلت همه مست و ابله شوند * ز نكبت چنان سست و بىته شوند
كه نه عار دانند و نه افتخار * شود نام و مردانگيشان فرار
بوَد كذبشان صدق و خدعه نياز * تذلّل عبادت تملّق نماز
طمع همّت و لؤم و خسّت كرم * دنائت عطا جُبْن و ذلّت شِيَم
وفا حيله و وعده باشد خلاف * مروّت جفا ، مردى و رحم لاف
225
حيا بىكمالى ، ادب ريشخند * و لا مكر و تزوير و افسانه پند
ذكا بىحيايى ، فطن گربزى « 1 » * ثنا خودستايى و عاجز گزى
قريحه تكلّف ، تصلّف « 2 » شعور * فطانت تمسخر ، سماحت غرور
جلالت تكبّر ، ضلالت ورع * تجارت ربا ، زهد و تقوى طمع
خيانت درستى و صوفيگرى * ديانت شود زرق و جبّه برى
230
بوَد علْم ، عمّامه ، زينت كمال * فضيلت درَم ؛ شسته‌رويى جمال
خودآرايى و حِلْيه باشد صفا * تَن‌آسايى و حيله ، عقل و ذكا
شجاعت بوَد لاف و مردى فرار * متانت گرانى ، فتوّت شنار « 3 »
بود دانش افسون و افسانه علم * شود عفو از عجز و اغماض حلم
خليقى ركون ، راست‌گويى جنون * بشاشت خوش آمد به هر رذل « 4 » دون
235
عنايت طرف گيرى و عدل ميل * سياست دل‌آزارى و رشوه نيل
شريعت شوَد تابع ميلها * طريقت ره اخذ و تقوى ريا
سعادت بوَد كثرت ملك و مال * شود عقل مصروفِ وِزر و و بال
بوَد جمع مال از علوّ همم * شود دادن رشوه نامش كرم
شود ركن دين لعن مردان دين * عداوت به دانا ، به درويش كين
240
تديّن بوَد كينهء اوليا * صلاح و ورع لعن بر اصفيا
نماند ز اخلاص نام و نشان * ز صوفيگرى تاج ماند نه شان
روَد غيرت و مردى و اعتقال * ز بيداد ياران غافل به مال
چو طغيانشان بگذرد از حساب * كند شيوه نوّاب مالك رقاب
كه با خلق نامرد احسان كند * زنان را مسلّط به مردان كند
هامش
( 1 ) . حيله‌گرى و مكارى . ( 2 ) . به معناى چاپلوسى و گزافه‌گويى . ( 3 ) . شنار : عيب و عار ، بدترين عيب و عار . ( 4 ) . در اصل : رذل .