تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1238

مساهمون:

ص١٢٣٨
سميعى كه ناگفته‌ها را شنود * بديعى كه نابودها كرد بود
حكيمى كه آراست چرخ منير * به كيوان و برجيس و بهرام و تير
به مهر و به ناهيد و ماه و نجوم * مزيّن نمود اين معلّق جسوم
به روى زمين هم پى انتظام * يكى را به شاهى برآورد نام
170
بيفكند از ظلّ خود سايه‌اش « 1 » * برافروخت از ديگران پايه‌اش
به تاج و نگينش سرافراز كرد * به شرع مبينش ادب‌ساز كرد
به عقلش هنرمند و استاد ساخت * به عدلش مكلّف پى داد ساخت
به شيخ و به ملّا ، به مير و دبير * عصا و ردا داد و تيغ و صرير « 2 »
طريق شريعت ره و رسم داد * به تعليم و سنّت به هريك به داد
175
كه بر طبق ناموس كارى كنند * نه بر وفق خواهش مدارى كنند
اگر پا نهند از رضايش بدر * كند جمله از خاك ذلّت به سر
به عزّت رسانندهء راستان * به ذلّت كشانندهء كاستان
سزاوار شاهى جز او نيست كس * كه باشد به دستش عنان نفس
ز عرش برين تا به قعر زمين * به نامش روانند همچون نگين
180
اگر منع رفتار انجم كند * فلك هم ره سير را گم كند
بوَد يكّه‌تازش يكى آفتاب * كه بر قلب انجم فكند انقلاب
لطيفى كه قهرش اگرچه بلاست * و ليكن دو صد لطفش اندر قفاست
رقيبى كه گر كرد زندانيم * بيفكند از مسند خانيم
اگرچه از آن خانيم عار بود * از آن كرد چاره كه ناچار بود
185
نمىخواست باشم به نامرد يار * كنم روزِ مردى ز دشمن فرار
شوم كشته يا غرق يا دستگير * شود روى مردانگىها چو قير
شود بر طرف دين و « دنياى من » « 3 » * همه نيك‌نامىّ آباى من
شوم بعد چندين مصاف و نبرد * ز سردارى ناكسان روى زرد
به دنيا و عقبا شوم شرمسار * سيه‌نامه و مدبر و خوار و زار
190
كه لابد رفيق مخنّث به جنگ * شود رو سِيَهْ گرچه باشد پلنگ
اگر مال و جاهم به تاراج داد * ولى از سرافرازيَم تاج داد
هامش
( 1 ) . اشاره به جملهء « السلطان ظل اللّه » . ( 2 ) . صرير : آواز قلم ؛ در شعر آمده :از وزيران مشرق و مغرب * به صرير قلم گرفت سرير( 3 ) . در اصل سفيد است و آنچه ضبط شده حدسى است .