145
مداواى سرسام كبر و غرور * نموده به معمول از آب شور
صُداع « 1 » تبختُر جنون هوا * به معزولى حبس كرده روا
حريص طمع را مذلّت دهد * مريض هوا را مشقّت دهد
مداواى قبض مزاج لئيم * به تحقين ، « 2 » تاراج كرد آن حكيم
چو خواهد كند زخم دلها دوا * كه ناسور « 3 » گرديده از كينهها
150
كند قطع و كى « 4 » بخيه و خشكبند « 5 » * به تيغ و تفنگ و كمان و كمند
گدايى كه شاهى تمنّا كند * ز يك بانگ افغان ز سر وا كند
لوايى كه بى جا شود بر هوا * بيندازد از علّت التوا « 6 »
نفيرى كه بى جا برآرد صفير « 7 » * كند همنواى شهيق و زفير « 8 »
چو بى جا برآرد نفس كرّنا * ز فرياد افغان شود فرّنا
155
ز آهنگ بىموقع طبل و كوس * شكمْشان بدرّد چو مرغ و خروس
عزيزى كه فرعون را كرد غرق * ز قهر آب بر خرمنش گشت برق
شديدى كه شدّاد را هيبتش * به دوزخ فرستاد از جنّتش
غيورى كه نمرود را از عناد * به يك پشّه چون پشّه بر باد داد
عظيمى كه از جان عاد و ثمود * ز بادى به يكدم بر آورد دود
160
چو فرعون را ديد نَمْرُدْوَش * نم رود كرد آتش خرمنش
كفيلى كه از كلفت دود آه * سيه ساخت آيينه شاه و ماه
صبورى كه از تلخى انتقام * به شُكرانه ، شكّر « فرستد » « 9 » به كام
رحيمى كه با زشتى خوى ما * نبسته در لطف بر روى ما
بصيرى كه هرگز نكرد اشتباه * حليمى كه از عفو بخشد گناه
165
ز ستّاريش بس همين كان خبير * بپوشد گناه صغير و كبير
هامش
( 1 ) . صداع : دردسر ، در اينجا يعنى سرى كه مرض تبختر دارد .
( 2 ) . تحقين ، حقن : اماله كردن .
( 3 ) . ريش : روان ، ريش غير قابل علاج و جراحت عسر العلاج و زخمى كه پيوسته ريم از آن پالايد .
( 4 ) . اشاره به مثل عربى كه « آخر الدواء الكىّ » آخرين دارو ( براى زخم ) سوزاندن آنست .
( 5 ) . خشكبند : نوعى از علاج زخم كه با دواى غير تر آن را علاج كنند ، در برابر تربند .
( 6 ) . التواء : ( ظاهرا در اينجا به معناى ) انحراف و پيچيدگى و جابهجاى مهرههاى كمر . در اصل به معناى خميدگى و سستى و كاهلى در كار .
( 7 ) . در اصل : سفير .
( 8 ) . اشاره به آيهء 106 سورهء هود .
( 9 ) . در اصل سفيد است و كلمهء ضبط شده حدسى است .