تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
محمد چو قرآن ، على شد بطون * ندانند اين را به جز راسخون
مدينه است احمد ، على باب آن * بود مسجد اين ، اوست محراب آن
محمد گل بوستان كمال * على بوى آن گل بود رنگ آل
نبى و ولىّ شمع پرتو بدان * چو پروانه انجم فلك دور آن
100
محمد چو كشتى ، على بادبان * محمّد چو دريا ، على درّ آن
محمد بود آدم و شيث و نوح * على هست در جمله مانند روح
محمد بود هود و لوط و شعيب * على معنى جمله در ظهر غيب
نبىّ نور جنّت ، خليلش ولىّ * محمد بشير و نذيرش علىّ
به هم متحد همچو جان و روان * چو يعقوب و يوسف هم اين و هم آن
105
محمد كليم و كلام و عصا * على هست هارون و هم اژدها
بود روح احمد على دان دمش * مسيح آل او ، فاطمه مريمش
نبىّ كعبهء جان ، مقامش ولىّ * محمّد صفا ، مروه باشد على
به شخص توكّل به نفس رضا * گل باغ زهد ورع مصطفى
به جان كرم بحر جود و سخا * به بازوى قدرت شه لا فتى
110
به آن نور مستور عصمت قباب * به زهرا كه مهدش بود در حجاب
به نوباوه نخل افضال و منّ * به ريحان جنّت شه دين حسن
به آن شير هيجا شهيد ستم * حسين ابن حيدر امام امم
به سجّاد آن قبلهء اهل دين * به باقر علمدار علم اليقين
به جعفر كه خورشيد اوج هداست * به موسى كه طورش دل با صفاست
115
از او تا به موسى بسى فرق‌هاست * . . . در غضب آن رهاست
به سلطان كونين و بحر عطا * امام امم سرور دين رضا
به درياى جود و كرامت تقى * به مهر سپهر جلالت نقى
به شاهنشه ملك دل عسكرى * كه روح الامين باشدش چاكرى
به آن حجّت غايت از جور ما * كه پنهان چو روحست از ديده‌ها
120
به احرار و ابرار و مردان كار * به ابدال و اوتاد احسان مدار
به سرمايه سوزان بازار عشق * به منصور بختان سرِ دارِ عشق
به خمخانه‌نوشان بزم حضور * به ديوانه مستان جام شعور
كه از نور خود كن بر ايشان سلام * درود و صلاتى ز پاكى تمام
هم از حرمت حال و آل رسول * كه خورشيد ما را برآر از افول
125
بده صاحبى تخت اقبال را * به كرسى نشان عقل فعّال را