كلف « 1 » نيست در ماه ، در ديدههاست * كه گرد و غبارش از انديشههاست
75
چو برخاست از ديده گرد كلف * شود عين انسان بصير از شرف
ببيند مه و مهر را بىگمان * به عين اليقين متّحد همچو جان
زبان راز و نياز محرم حريم انس گرديدن و در طور مناجات عندليب بيان را به ترانهء نعت و منقبت نمودن و اوج تقديس ساختن و حبيب و محبوب را در طراز هم در يك نقاب چهره كردن ، اما به روى ايشان سائل موايد رحم و احسان شدن .
الهى به مهر سپهر وجود * الهى به ماه شبستان جود
الهى به آن انجم بىقرين * به آن رهنمايان دنيا و دين
الهى به سالار ميدان حكم * به آن مسندآراى ايوان حكم
80
الهى به بخت علمدار علم * به آداب و تمكين سردار علم
الهى به نورى كه عقل آفريد * به عشقى كزو نفس آمد پديد
به قدسى كه املاك را داد روح * به انسى كه ارواح را شد فتوح
به شوقى كه افلاك ازو دايرست * به ذوقى كه انجم به او سايرست
به لطفى كه اركان به او گشت هست * به جودى كه اشخاص را داد دست
85
به كرسىنشين شاه عرش جمال * به نصرت قرين صفدر ذو الجلال
به آن آدمى كز صفاى سرشت * به صد آدم و شيث بخشد بهشت
به نوحى كه با كشتى اهل بيت * رهاند ز موج بلا من هديت
به خضرى كزو زنده آب بقاست * كليمى كه صد خضر را رهنماست
محمد شه مسند دين و داد * على قامع اهل كفر و عناد
90
محمد فرازندهء خوان عدل * على شد نمك در نمكدان عدل
محمد صفآراى ميدان حلم * على صفشكن روز هيجا « 2 » به علم
محمد بود ديده ، نورش على است * محمد بود دل ، حضورش على است
بود مهر احمد ، على نور آن * بود جان محمد ، على جان جان
محمد حبيب خداى كريم * حبيب محمد على عظيم
95
به توحيد و تحقيق اگر سالكى * بود عشق و معشوق و عاشق يكى
هامش
( 1 ) . هر لكه كه در ماه يا آفتاب ديده شود .
( 2 ) . روز هيجا : روز جنگ .