تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1232

مساهمون:

ص١٢٣٢
به آن زحمت عام بىضنّتت * به رحم فراوان بىمنّتت
به شاهنشهىهاى روز جزا * به آن بنده فرمانى ما سوا
25
به عونى كه عالم به او قايم است * به صوتى كه لا ينقطع دايم است
به آن اهتدا بر صراط قويم * كه شد شرع و عدلت به او مستقيم
به راهى كه انعام اخيار شد * كزو ردّ مغضوب بيزار شد
به اضلال و طردت كه از خير نيست * كه هر گمره از طينت خود شقى است
به شأنى كه هر كبريا خاص اوست * به قدر و به نصرى كز اخلاص اوست
30
به آن ذات بالاتر از هر بلند * به آن وحدت صرف بىچون و چند
به نورى كزو شد صمد مستقل * ازل با ابد گشت ازو متّصل
به بىوالدىهاى پاك از ولد * به بىكفوى بىنياز از مدد
به قدرى كه راكع شد افلاك ازو * به فخرى كه مسجود شد خاك ازو
شهودى كه شهد شهادت دهد * درودى كه ذوق عبادت دهد
35
سلامى كه اسلام ازو يافت نور * كلامى كه املاك را شد سرور
به فخرى كه كوثر عطا مىكند * به ليلى كه دل را جلا مىكند
به نصرى كه قلب قساوت شكست * به فتحى كزو دل ز ظلمت برست
به آن فيض‌بخشى بهر بينوا * به آن لطف خاصى كه كردى بما
به قصرت كه عرشش يكى طارمست « 1 » * ازل با ابد در فضايش گمست
40
به دادى كه موقوف درخواست نيست * به زادى كه او را كم و كاست نيست
به عشقى كه عقل است پابست او * به شوقى كه نفس است سرمست او
به امرت كه افلاك ازو دايرست * به نورت كه سيّار ازو سايرست
به اثبات ذاتت ثوابت دليل * ز اظهار كارت حوادث كليل
به قهرت كه باشد شرارش اثير * به مهرت كه كرده هوا را اسير
45
به لطفت كه آورده آب‌روان * به حلمت كه كرده زمين را مكان
به ابداع و تأليف صنعت كه كرد * به يك ظرف امكان خس و خار ، ورد « 2 »
به حيّى كه حيوان ازو يافت جان * به قيّوميت يافت زور و توان
به اكرام و افضال و احسان و داد * كه انسان ازو يافت بخش و مراد
هامش
( 1 ) . طارم : در اينجا كنايه از « آسمان » است . ( 2 ) . ورد : گل و غالبا گل سرخ را مىگويند .