تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1233

مساهمون:

ص١٢٣٣

در افق تقديس و تمجيد ماه جمال با كمال مهر سپهر لولاك را از مطلع رقيق طالع نمودن و اتحاد ذاتى نور نبىّ و ولىّ و حقيقت نبوّت ولايت مطلقه را در كسوت استعاره بر ديده‌وران منتظر عيان و ظاهر ساختن

درين نوع هم از كمال كرم * گزيدى به تشريف خاص از امم
50
رساندى به عرش برين پايه‌اش * بپوشيدى از نور پيرايه‌اش
مزيّن به اوصاف خود ساختى * مشرّف به الطاف خود ساختى
به بينائيت ساختى ديده‌ور * به دانائيّت گشت صاحب هنر
ز علم اليقين و ز عين اليقين * رساندى به بالاى عرش برين
به حق اليقين كردى از خود فنا * رساندى به معراج عين بقا
55
ز غيبش نشاندى به بزم شهود * كشيدى به مهمانيش خوان جود
نهادى به سر تاجش از اصطفى * بپوشيديش جامهء انّما
بفرموديّش سير در كائنات * نداديش در هيچ منزل ثبات
ز رنج سفر شد تنش چون هلال * محاقش چهل سال شد از كمال
چو در سير و دورش بشد شرح صدر * نموديش از مهر خود همچو بدر
60
مقابل چو شد ماه با آفتاب * ز نورش دو عالم پذيرفت تاب
پس از اقتباس كمال هنر * به فرموديش سير عودى دگر
به ارسال چون گشت فرمان‌پذير * بشد هم سراج و بشير و نذير
كتابش بدادى و تيغ و لوا * كه هم لطف و هم قهر كن بهر ما
چو شد غرّهء ماه بعث آشكار * هلال نبوّت برآمد ز غار
65
همه خلق عالم ز ضعف بصر * در آيينهء درك كرده نظر
كه بينند آن ماه نو را جمال * رهد عيد ايقان ز ظنّ خيال
چو كردند امعان به قدر توان * يكى را دو ديدند اين احولان
نبىّ و ولىّ هر دو يك گوهراند * كه هم مهر و هم ماه و هم اخترند
دوئى نيست در عالم اتّحاد * شود ظاهر اين حرف روز معاد
70
دوئى نيست در پرتو آفتاب * دوئىهاست در سطح اين خاك و آب
مدرّان ز بحث و جدال حنجره * كه باشد حواس و نظر پنجره
هر آن‌كس ز غربال بيند به ماه * دو صد ماه بيند بگاه نگاه
ز غربال حسّ و نظر كن گذر * پس آنگه بكن سوى ماهش نظر