تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١

مكافات‌نامه

در ستايش و مناجات

جمالى كه باشد جلالش نقاب * كمالى كه شد ذرّه‌اش آفتاب
كمال مبرّا ز نقص و زوال * جمال منزّه ز مثل و مثال
صفايى كه دردش بود صافها * وفايى كه بيشست از وعدها
به آن هستى بىغم از نيستى * كه پاك آمد از چونى و چيستى
5
به آن كبريايى كه كردى ردا * به آن بىنيازيت از ماسوا
به قبضى كه از بسط دارد نشاط * به بسطى كه داده به قبض انبساط
به عزّى كه يوسف به زندان كند * به ذلّى كه اضلال اخوان كند
به حلمى كه صديق ازو مبتلاست * به عفوى كه ميراب آب بقاست
به جودى كه ايجاد سائل كند * به مجدى كه ناديده مايل كند
10
به حولى كه قوّت ازو يافت زور * توانا به او گشت هر مار و مور
به مهرى كه عاجزنوازى كند * به قهرى كه دشمن گدازى كند
به آن جزوهء عشق اغيارسوز * كه در مجمر دل شد آتش‌فروز
به خاكى كه آيينه سيما شود * به عكسى كز آيينه گويا شود
به نازى كه معشوق عاشق كند * به رازى كه منكر موافق كند
15
به نطقى كه بىكام و لب ناطق است * كلامى كه بر حرفها سابق است
به ديدى كه بىديده بينا كند * به علمى كه بىفكر دانا كند
به سمعى كه ناگفته اصغا نمود * به دركى كه ادراك انشا نمود
به نازى كه دارد نظر با نياز * به رازى كه معراج او شد نماز
به نامى كه بر ذات پاكت رواست * مقامى كه محراب او سينه‌هاست
20
به رحمانى بر برايا رحيم * كه شيطان شد از رحمت او رجيم
به مجهودى حمد پيرائيت * به مشكورى شكر فرمائيت
به ربيّت پرورش آفرين * به پروردن آسمان و زمين