ارزيابى انتقادات
دربارهء اينكه انتقادهاى ناظم تا چه اندازه وارد است ، بايد به دو نكته توجه داشت ؛ يكى در مورد كلياتى است كه دربارهء نهادها و گروههاى مختلف ادارى و اجتماعى مطرح كرده ؛ دوم مطالبى است كه در مورد اشخاصى مانند اعتماد الدولة و يا مير سيد احمد صفوى ابراز داشته است . دربارهء قسمت اول ، بعيد مىنمايد كه او غرضورزى خاصى داشته باشد ؛ به علاوه كه واقعيات موجود و نيز شواهد تاريخى ، به خوبى مؤيد آنهاست . اما در مورد قسمت دوم ، البته اين شبهه وجود دارد كه مؤلف از ناحيهء برخى از امراء دچار مشكلاتى شده باشد ؛ كما اينكه بدگويىهاى وى از مير سيد احمد در قياس با آنچه در مجمع التواريخ به صورت جانبدارانه از وى آمده ، حالت افراطى دارد .
نكتهء ديگر اين است كه او مطالب انتقادى خود را در قالب شعر آورده است . شاعر در پى يافتن تغييرات زيبا و قافيهء رسا است و بسا كه از اين ناحيه دچار افراط و تفريط شود . ناظم خود به اين امر آگاهى داده و يادآور شده است كه سعى كرده تا انصاف را حفظ كند :
سخن خالى از افترا گفتهام * اگر بر طريق هجا گفتهام
اگر گفتهام حرف از ظنّ خويش * و گر كردهام « هجو » را فنّ خويش
و گر از غرض بستم اين داستان * نگردد قبول دل راستان « 1 »
وى مىگويد : او با اين افراد محشور بوده و از خصلتهاى زشت آنان آگاهى داشته است :
شدم حشر با آن گروه لئيم * كه بدتر بود از عذاب جحيم
چو بودند آن قوم ظالمنهاد * ز جور و جفا بدتر از قوم عاد « 2 »
كسى كو بود واقف از كارشان * بود مخبر از ظلم و كردارشان
بداند كه بىمدّعا گفتهام * سخن از براى خدا گفتهام « 3 »
در عين حال مىپذيرد كه شاعر نيز خصلت خاص خود را دارد و بايد خوانندهء شعر او به اين نكته توجه داشته باشد :
و ليكن سخن ساز در كار نظم * شود محو و شيدا در اطوار نظم
كه بكر سخن ساحرى پرفن است * به صد رنگ ، در كار دل بردن است
به هر هفت و نيرنگ و جادوگرى * كند همچو اين آسمان دلبرى
سخنور چنان بىمحابا شود * ز طنّازيش مست و رسوا شود « 4 »
هامش
( 1 ) . بيتهاى ش 608 - 610
( 2 ) . بيتهاى ش 611 - 612
( 3 ) . بيتهاى ش 617 - 618
( 4 ) . بيتهاى ش 619 - 622