كرده است و نتيجهاى نگرفته از « بىعملى » شاه دلخور شده ، مىگويد :
نكرد از ره رحم و حلم زياد * نه بر من غضب ، نه بر آن قوم عاد
بكردند هر كار مىخواستند * خود و همسران را بياراستند « 1 »
در جاى ديگرى شاه را مقصر اصلى در سقوط ايران مىداند :
در آخر چو شد رشك باغ ارم * به محمود شداد شد منتقم
وجودش ز آفات محفوظ ماند * كه او خاك آرام بر باد داد « 2 »
5 - فساد شايع در درباريان و اميران
ناظم مكافاتنامه كه خود علاقهمند به عرفان بوده است ، از فساد و اتراف و زنبارگى موجود در درباريان متنفر بوده و در موارد مختلف از اين فساد ياد كرده است ؛ او در وصف « امراى عظام نمكبهحرام مربى لئام مخرّب بنيان عدل » مىگويد :
همه احمق و نادرست و شرير * همه لوطى و طامع و رشوهگير « 3 »
به ايشان خوش افتاده زن شيوهگى * نكردند كارى بجز ليوهگى
خوش آمد چو زن بود انديشهشان * نبودى بجز فكر پس ، پيشهشان « 4 »
وى آنان را متهم كرده است كه اهل فحاشى بوده و ادب سخن گفتن نداشتهاند :
همه فحش زن بود گفتارشان * قرمساق لفظ سزاوارشان « 5 »
شيوع اعمال زشت اخلاقى در ميان امرا ، از امورى است كه ناظم بر افشاى آن اصرار دارد :
همه كرده از دين احمد هبوط * همه پيرو مذهب قوم لوط « 6 »
ز بر داشتند از نصاب آن فصول * فعول فعول فعول فعول
تقارب همه وزن گفتارشان * مفاعيل تقطيع كردارشان « 7 »
شده در نماز آن چنان بىخبر * كه در سجده كردند كار دگر « 8 »
به شهرى كه امرد خودآرا شود * به هر كوچه صد فتنه برپاشود « 9 »
ناظم در فصلى خاص از شدت يافتن اين فتنه و فساد ، پس از آمدن افغان ياد مىكند :
هامش
( 1 ) . بيتهاى ش 821 - 822
( 2 ) . بيتهاى ش 286 - 287
( 3 ) . بيت ش 293
( 4 ) . بيتهاى ش 307 - 308
( 5 ) . بيت ش 311
( 6 ) . بيت ش 312
( 7 ) . بيتهاى ش 316 - 317
( 8 ) . بيت ش 322
( 9 ) . بيت ش 961