چو دشمن به ملكش زدى تركتاز * نمىكرد كارى به غير از نماز « 1 »
چو زهّاد رغبت به دنيا نداشت * از آن بر خرابيش همّت گماشت « 2 »
شاه سلطان حسين ، به حرمسرا و زنان علاقهء وافرى داشت ؛ همانطوركه به كاخ « فرحآباد » خود در آن سوى زايندهرود عشق شديدى مىورزيد . شاعر از اين علاقهء بىحساب او انتقاد مىكند :
نه از جور غمگين نه از عدل شاد * به « باغ فرح » بوديش دين و داد « 3 »
و در جاى ديگر دربارهء خصلت « نوّاب مالك رقاب » گويد :
كه با خلق نامرد احسان كند * زنان را به مردان مسلّط كند
شود آن چنان محو « باغ فرح » * كه نبود به خلدش دماغ فرح
به دورش چنان رشوه شايع شود * كه زر در كف خلق مايع شود « 4 »
شاعر با انتقاد از ماندن بىثمر شاه در قزوين ، كه در اصل براى دفع حملات افاغنه ابدالى به خراسان به آنجا آمده بود ، باز به انتقاد از وى مىپردازد :
بسى سال قزوين و طهران بگشت * در اين بين خونها روان شد به دشت
نه يك بز ز دشمن گرفتار شد * از اين سو بسى كشته سردار شد
نه از دشمن و دوست يك كس بكشت * نه زد با خطا كار حرفى درشت
از اين بود معلوم هر ابلهى * كه بيزار گشته ز شاهنشهى
كه خواهد شد از رجعت آن سفر * فنا تخت شاهى و خونها هدر « 5 »
وقتى از كشته شدن شاهزادگان توسط محمود افغان سخن مىگويد ، براى شاه دلسوزى فراوان و ستايش بسيار دارد :
به بحر كرم دولتش متّصل * در اوج عطا كوكبش مستقل
مسلسل به نور هدى نسبتش * معنعن ز شخص وفا فطرتش « 6 »
عفاف و حيا لازم ذات او * شده وقف خيرات اوقاف او
تهجّد ازو بود شبزندهدار * نماز و دعا و صلاحش شعار « 7 »
اما وقتى از مشكلى كه براى خود او از دست برخى از درباريان پيش آمده ، نزد شاه شكايت
هامش
( 1 ) . بيت ش 255
( 2 ) . بيت ش 265
( 3 ) . بيت ش 266
( 4 ) . بيتهاى ش 244 - 245
( 5 ) . بيتهاى ش 1135 - 1139
( 6 ) . بيتهاى ش 635 - 636
( 7 ) . بيتهاى ش 640 - 641