بود نصّ تزيين و اكل طعام * به شأن فقيهان با احترام « 1 »
چو بودند با دين حق در غزا * روا بود لبس حرير و طلا « 2 »
به علاوه اين امر ، اختصاص به مقام شيخ الاسلام و صدر و ملاباشى داشت كه پس از گرفتن حكم جديد ، خلعت اعطايى شاه را مىپوشيدند ؛ اين امر به ويژه ، در خصوص آخرين ملاباشى شاه سلطان حسين ابراز شده است . « 3 » وى در جاى ديگرى مىگويد :
چو شد « مجتهد » را خوش آمد شعار * مقلّد كند كفر را اختيار
چو « ملا » ز « باشىگرى » يافت كام * مبر ديگر از شرع و اسلام نام
چو « زاهد » به « حاكم » شود همنشين * اگر جبرئيل است رويش مبين
« امامى » كه از « مير » گويد سخن * گلويش بگير و ببندش دهن « 4 »
با اينكه برخى از اين انتقادات وارد است ، اما لحن برخورد وى در اشعارى كه در فاصلهء بيتهاى 325 تا 381 گفته ، بسيار تند است ؛ اين اشعار با اين واقعيت كه در هر حال ، تودهء مردم ، وفادارى خود را به فقيهان و عالمان صالح و پرهيزگار حفظ كردهاند ، سازگارى ندارد ؛ همان گونه كه حجم قابل ملاحظهاى نيز برخاسته از نگرش صوفيانه و عارفانهء وى ، از زاويهء ديد خصمانه با عالمان و فقيهان است .
3 - انتقاد از صاحب منصبان
شاعر « مكافاتنامه » كه خود از صاحب منصبان دولت صفوى بوده « 5 » و از سوى آنان گرفتارىهاى زيادى كشيده ، به شدّت از اين جماعت انتقاد مىكند . واقعيت اين است كه دستگاه ادارى دولت صفوى ، در دورهء اخير ، به رغم گستردگى فاقد كارآيى لازم بوده و انواع و اقسام فسادها در آن وجود داشته است .
يكى از اين گروهها « آغايان » يا « خواجگان » حرمسرا بودند كه به لحاظ نزديكىشان به شاه و شاهزادگان ، بر آنان تسلط داشتند ؛ اين در حالى بود كه افراد يادشده ، از عقل و درايت و خرد لازم برخوردار نبودند . به علاوه ، نوعى مشكلات روحى خاص خود را داشتند كه ناشى از نداشتن زن و فرزند و زندگى غير طبيعىشان بود :
ز « خواجهسرا » خامه را نفرت است * كه مقبولشان گنده و نكبت است
هامش
( 1 ) . بيت ش 351
( 2 ) . بيت ش 353 . و به اين شعر صائب هم توجه كنيد :مخور زاهد فريب فضل از عمامهء زاهد * كه در گنبد ز بىمغزى صدا بسيار مىپيچد( 3 ) . قزوينى ، تتميم امل الامل ، ص 121
( 4 ) . بيتهاى ش 944 - 947
( 5 ) . نك : شرح حال مؤلف مكافاتنامه .