تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1217

مساهمون:

ص١٢١٧
داده ، گرفتار اتراف و اسراف شده‌اند :
از آن منكر كشف بودند و حال * كه رسوا نگردند از جمع مال
از آن دشمن اهل دل بوده‌اند * كه با صاحب‌دل دودل بوده‌اند
نمودند ذكر خفى را قرق * ريا گشت واجب به چندين طرق
نموده ز وجد و سماع اجتناب * ولى سمعه را كرده فصل الخطاب
فقيرى كه پوشيد شال نژند * نمودند لعنش به بانگ بلند
ولى ترمهء خوش قماش لطيف * ثوابست و سنّت به شرع شريف « 1 »
چو درويش گفتى « خدايى » بلند * چو هندو بكشتند و پس سوختند
اگر « يا ربى » گفت بيچاره‌اى * جگر از تف هجر صدپاره‌اى
به اخراج و هجرش نوشتند حكم * كه بايد شد از ذكر حق صمّ و بكم
اگر عاشقى شعر « حالى » بخواند * به رجم و به طردش مجالى نماند « 2 »
شهادت ز « درويش » مسموع نيست * چو شالش بود كهنه خود كشتنى ست « 3 »
ز « توحيد » ، « درويش » چون دم زدى * شدى ممتنع واجب ، او ملحدى
چو شوريده‌اى ترك دنيا نمود * بگفتند مرتد شد آن بىوجود « 4 »
ز توحيد حق آن چنان خشمگين * كه كافر ز اسلام و ملحد ز دين « 5 »
در اينكه برخى از عالمان ، نسبت به كوچك‌ترين برخورد صوفيانه‌اى حساسيت داشته و حتى در كتاب‌هاى خود ، كلمات تندى را به كار مىبردند ، ترديدى وجود ندارد ؛ چنان كه در افراط صوفيان و عارفان ، حتى در نگاه برخى از كسانى كه تمايلات عرفانى داشتند ، ترديدى نيست . « 6 » دربارهء افراط مخالفان ، سخن آقا احمد بهبهانى ، آن هم هنگام دفاع از آخوند ملا محمد تقى مجلسى كه صوفى نبوده ، قابل توجه است كه ( در لكهنوى هند ) وضع بگونه‌اى است كه « اگر كسى اندكى در تهذيب اخلاق كوشيد و از مخربين شريعت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله ، يعنى از گرگانى كه در لباس ميشانند ، عزلت گزيد ، او را متهم به تصوف كرده ، در نظر عوام كالانعام مطعون و بدنام مىسازند » . « 7 » شاعر مكافات‌نامه در جاى ديگر ، با اشاره به رفتار خواجگان در برخورد با صوفيان ، مىگويد :
هامش
( 1 ) . بيت‌هاى ش 342 - 349 ( 2 ) . بيت‌هاى ش 358 - 361 ( 3 ) . بيت ش 363 ( 4 ) . بيت‌هاى ش 367 - 368 ( 5 ) . بيت ش 379 ( 6 ) . نك : فيض كاشانى ، رسالهء انصافيه ، ( چاپ‌شده در ده رساله فيض كاشانى ، اصفهان ، 1370 ) ( 7 ) . بهبهانى ، آقا احمد ، مرآة الاحوال جهان‌نما ، ج 1 ، ص 60