به صوفى چنان دشمن آن قوم خر * كه سنّى به شيعه ز لعن عمر
ز تقليد فرهاد بىدين و داد * كمر بسته بر كين اهل سداد
به خود كرده واجب چو ذكر خدا * كه لعنت فرستد بر اوليا
ز جور و ز كين و ز ترك صواب * همين بس كه كردند ايران خراب « 1 »
و نيز در جاى ديگر مىگويد :
چو عصيان اعيان به پايان رسيد * دل اهل ايمان هم از ايشان رميد
چو رنجيد از ايشان « دل مرد حق » * بگرداند حق هم از ايشان ورق « 2 »
بخش ديگرى از انتقاد شاعر به عالمان ، آن است كه مقام اثبات آنها در ميان مردم در نشان دادن خود به عنوان چهرههاى برجسته تحت عناوين عالم و انديشمند و متقى ، بسيار بيش از مقام ثبوت يا چهرهء واقعى آنها از حيث علمى و تقوايى است . اين نكتهاى بس روشن است ، در جامعهاى كه مردم براى عالم ارزش قائلند ، كسان زيادى از موقعيت اين طايفه بهرهبردارى سوء كرده ، در اين لباس وارد شده ، با آراستن خود به عنوان عالم ، عوض اصلاح ، راه فساد را بپيمايند . اينان حرمت عالمان واقعى را نيز از بين برده و چهرهء آنان را خراب مىكنند . اين امر به ويژه در آلوده شدن آنها به مالپرستى ، و خروج از زىّ طلبگى نمود مىيابد :
بود علم عمامه زينت كمال * فضيلت درم ، شستهرويى جمال « 3 »
چه گويم از آن وارثان علوم * چه گويم از آن واقفان رسوم
چه گويم ز مسند نشينان علم * چه گويم ز فتوانويسان علم « 4 »
از آن زهدكيشان با كبريا * ز شبزندهداران پرمدّعا
همه بسته تقوى به خود با سريش * همه اسم اعظم دميده به خويش « 5 »
زياده ز قارون شده مالشان * ز هامان فزون بود اجلالشان « 6 »
براساس آنچه گذشت بايد توجه داشت ، دستكم يكى از مهمترين انگيزههاى وى در اين اتهام ، نزاع و تعصب موجود ميان دو گروه اهل علم و اهل فقر است ؛ لذا در مقام يك علاقهمند به تمرينات صوفيانهء پرهيزكارانه ، در طعن فقيهان مىگويد :
هامش
( 1 ) . بيتهاى ش 388 - 391
( 2 ) . بيتهاى ش 442 - 443
( 3 ) . بيت ش 230
( 4 ) . بيتهاى ش 325 - 326
( 5 ) . بيتهاى ش 330 - 331
( 6 ) . بيت ش 343